امام خامنه ای: بهترین مسئول، آن کسى است که درد مردم را بداند، با مردم یگانه و صمیمى باشد، از فساد دور باشد و دنبال اشرافیگرى خودش نباشد


نمایـــــــه های پایگـــــــاه
چهر ه های قرآنی
سخنی از بهشت
اوقات شرعی
اوقات شرعی
چهره قرآنی
چهره قرآنی
سایت های مرتبط
فروشگاه های قرآنی اینترنتی

اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلا

سال نو                                           مهر “جهان” چه میکند با تن دل فکار من

                                                            یاد وفای او کند، یک “فرجی” به کار من

باز کند به جان من غنچه عشق و خاطره

                                          آنکه بیادم آورد مهر مراد “پیر” من

در سحر نسیم گل، عطر “جهان” میشنوم

                                                      رایحه بهار او مشک شود به جان من

باد مبارک این نسیم، بر همه ی وجود تو

                                                     ای بفدای مهر تو “جهان” من “جهان” من

                                                             عبد الرحمن وجودی بهار ۱۳۹۲


گروه فعالیت‌های قرآنی: اذان جهانبخش فرجی، قاری بین‌المللی کشورمان، شب گذشته طی مراسمی رونمایی شد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران‌(ایکنا)، در چهاردهمین مراسم بزرگداشت استادان، خادمان و معلمان قرآن منتخب تهران، یادبود استاد مرحوم محمد غفاری که شب گذشته، ۱۱ آبان‌ماه از سوی دارالقرآن مسجد امام جعفر صادق‌(ع) برگزار شد، اذان جهانبخش فرجی، قاری بین‌المللی کشورمان رونمایی شد.

بنابر این گزارش، در این مراسم اذان جهانبخش فرجی برای حاضران پخش شد که شور و اشتیاق وصف‌ناپذیری در میان حضار ایجاد شد.

در همین راستا اذان استاد فرجی در سایت www.shorayequrani15.ir قرار داده شده تا علاقه‌مندان به علوم قرآنی نسبت به این کار هنری پشنهادات، انتقادات و نظرات خود را اعلام کنند.

اذان استاد جهانبخش فرجی که در نوع خود، جدید و زیبا است، مورد توجه همگان قرار گرفته، این اذان با زحمات و کارشناسی علی­رضا نداف، تصحیح استاد حنیفی و تلاش فرزاد عباسی و در اداره کل نغمات آئینی و رادیو نوا، به ثمر رسیده است.


رهبر معظم انقلاب در جمع پر شور هزاران نفر از جوانان خراسان شمالی؛
“سبک زندگی” بخش اساسی پیشرفت و تمدن‌سازی نوین اسلامی/ ایمان و تقلید نکردن از غرب لازمه شکل‌گیری فرهنگ زندگی اسلامی است (۱۳۹۱/۰۷/۲۳ – ۱۱:۴۷)
رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز (یکشنبه) در جمع پرشور هزاران نفر از دانشجویان، دانش آموزان و دیگر جوانان خراسان شمالی، «سبک زندگی» را بخش اساسی و حقیقی پیشرفت و تمدن سازی نوین اسلامی خواندند و با دعوت از نخبگان و صاحبان فکر و اندیشه برای «پرداختن به این مفهوم مهم، آسیب شناسی وضع موجود سبک زندگی در ایران و چاره جویی در این زمینه» تأکید کردند: پیشرفت در علم و صنعت و اقتصاد و سیاست که بُعد ابزاری تمدن اسلامی را شکل می دهد وسیله ای است برای دستیابی به سبک و فرهنگ صحیح زندگی و رسیدن به آرامش، امنیت، تعالی و پیشرفت حقیقی. ایشان، مفهوم پیشرفت را تداعی کننده حرکت، راه و صیرورت دانستند و افزودند: در هر برداشتی (چه مادی و چه معنوی) از مفهوم توقف ناپذیر پیشرفت، سبک زندگی، رفتار اجتماعی و شیوه زیستن اهمیت فراوانی دارد. رهبر انقلاب برای تبیین بیشتر اهمیت سبک زندگی به تشریح جایگاه آن در تمدن نوین اسلامی پرداختند و افزودند: اگر پیشرفت همه جانبه را به معنای تمدن سازی نوین اسلامی بگیریم این تمدن دارای دو بخش ابزاری – و «حقیقی و اساسی» خواهد بود که سبک زندگی بخش حقیقی آن را تشکیل می دهد. حضرت آیت الله خامنه ای، تحقق هر دو بخش تمدن نوین اسلامی را ضروری خواندند و افزودند: بخش ابزاری، یا سخت افزاری این تمدن، موضوعاتی است که در فضای امروز، به عنوان نمودهای پیشرفت مطرح می شود از قبیل علم، اختراع، اقتصاد، سیاست، اعتبار بین المللی و نظائر آن. ایشان، خاطرنشان کردند: در این زمینه البته پیشرفتهای خوبی داشته ایم اما باید توجه کرد که این پیشرفتها، وسایل و ابزاری است برای دستیابی به بخش حقیقی و نرم افزاری تمدن اسلامی یعنی سبک و شیوه زندگی. رهبر انقلاب اسلامی، در تشریح مفهوم سبک و فرهنگ زندگی، به مسائلی نظیر خانواده، ازدواج، نوع مسکن، نوع لباس، الگوی مصرف، تفریحات، کسب و کار و رفتارهای فردی و اجتماعی در محیطهای مختلف، اشاره کردند و افزودند: در واقع سبک زندگی به همه مسائلی بر می گردد که متن زندگی انسان را شکل می دهند. حضرت آیت الله خامنه ای، با اشاره به توجه عمیق اسلام به مفهوم سبک و فرهنگ زندگی افزودند: در معارف اسلامی، اصطلاح عقل معاش در مفهوم جامع خود، مترادف مفهوم سبک و فرهنگ زندگی است و در قرآن کریم نیز آیات فراوانی در این زمینه وجود دارد. ایشان با تأکید بر اینکه بدون پیشرفت در بخش حقیقی تمدن سازی نوین اسلامی یعنی «سبک و فرهنگ زندگی»، اهداف این تمدن بزرگ محقق نخواهد شد افزودند: متأسفانه ما در این بخش، پیشرفت چشمگیری نداشته و مثل بخش اول یعنی علم و صنعت و نظائر آن پیشرفت نکرده ایم. رهبر انقلاب اسلامی، آسیب شناسی و علت یابی در زمینه عدم پیشرفت لازم در بخش سبک و فرهنگ زندگی را ضروری خواندند و با دعوت از اندیشمندان حوزه و دانشگاه، نخبگان سیاسی و فکری، دستگاههای مرتبط با فرهنگ و تعلیم و نیز جوانان خاطرنشان کردند: در این زمینه باید همه به خود نهیب بزنیم و ضمن تلاش جدی برای آسیب شناسی، به چاره جویی و جستجوی راههای علاج بپردازیم. ایشان ابراز اطمینان کردند: اگر گفتمانی در زمینه آسیب شناسی و چاره جویی مشکلات موجود در سبک و فرهنگ زندگی بوجود آید، با توجه به نشاط و استعداد جوانان، حتماً درخشندگی ملت ایران در این زمینه نیز، چشم جهانیان را متوجه خود خواهد کرد. حضرت آیت الله خامنه ای، با توجه به نو بودن بحث “سبک زندگی” در ادبیات و فضای گفتمانی کشور، سخنان خود را با نوعی آسیب شناسی عینی ادامه دادند و به طرح سؤالات متعدد پرداختند. چرا فرهنگ کار جمعی در ایران ضعیف است؟ چرا در روابط اجتماعی، حقوق متقابل رعایت نمی شود؟ چرا در برخی مناطق، طلاق زیاد شده است؟ چرا در فرهنگ رانندگی انضباط لازم رعایت نمی شود؟ الزامات آپارتمان نشینی چیست آیا رعایت می شود؟ الگوی تفریح سالم کدام است؟ آیا در معاشرتهای روزانه، همیشه به هم راست می گوییم؟ دروغ چقدر در جامعه رواج دارد؟ علت برخی پرخاش گریها و نابردباریها در روابط اجتماعی چیست؟ طراحی لباسها و معماری شهرها چقدر منطقی و عقلانی است؟ آیا حقوق افراد در رسانه ها و در اینترنت رعایت می شود؟ علت بروز بیماری خطرناک قانون گریزی در برخی افراد و بعضی بخشها چیست؟ چقدر وجدان کاری و انضباط اجتماعی داریم؟ توجه به کیفیت در تولیدات داخلی چقدر است؟ چرا برخی حرفها و ایده های خوب در حد حرف و رؤیا باقی می ماند؟ ساعات کار مفید در دستگاهها چرا  کم است؟ چه کنیم ریشه ربا قطع شود؟ آیا حقوق متقابل زن و شوهر و فرزندان در خانواده ها بطور کامل رعایت می شود؟ چرا مصرف گرایی، برای برخی افتخار شده است؟ و چه کنیم تا زن هم کرامت و عزت خانوادگیش حفظ شود و هم بتواند وظایف اجتماعی خود را انجام دهد؟ رهبر انقلاب اسلامی پس از طرح فهرست وار این سؤالات افزودند: دهها سؤال و مسئله اساسی دیگر نیز وجود دارد که همه آنها با سبک و فرهنگ زندگی مرتبطند و به علت اهمیت این مسائل در زندگی انسان است که قضاوت در مورد یک تمدن با توجه به پیشرفت آن در بخش سبک و فرهنگ زندگی صورت می پذیرد. حضرت آیت الله خامنه ای، پس از تبیین اهمیت عینی «سبک و فرهنگ زندگی»، به مبانی کارگشای این مبحث از منظر اسلام پرداختند و تأکید کردند: اسلام، «خردورزی، اخلاق و حقوق» را مایه های اصلی فرهنگ صحیح می داند و ما نیز باید بطور جدی به این مقولات بپردازیم وگرنه پیشرفت اسلامی و تمدن نوین اسلامی شکل نخواهد گرفت. ایشان در ترسیم چگونگی شکل گیری سبک و شیوه زندگی
افزودند: فرهنگ زندگی، متأثر از تفسیر ما از زندگی است و هر هدفی را برای زندگی تعیین کنیم، سبک خاصی را به همراه می آورد. ایشان، تحقق هدف اصلی تعیین شده در هر «مکتب و نظریه سیاسی، اجتماعی، اقتصادی» را نیازمند اعتقاد و ایمان به آن هدف دانستند و افزودند: بدون اعتقاد جدی و تلاش هیچ هدفی محقق نمی شود. رهبر انقلاب در همین زمینه به مغالطه ای اشاره کردند که برخی فیلسوف نماهای غربی و مقلدان داخلی آنها مطرح می کنند. رهبر انقلاب اسلامی افزودند: این افراد می گویند جامعه را با ایدئولوژی و مکتب نمی شود اداره کرد اما تمام تجربیات تمدن ساز، نشان می دهد که مکتب، هدایت کننده و اداره کننده حرکات عظیم اجتماعی است و بدون داشتن مکتب و ایدئولوژی، و بدون «ایمان و تلاش و پرداخت هزینه های لازم»، هیچ تمدنی امکان تحقق نمی یابد. حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: البته برخی کشورها، بدون ایمان به مکتبی خاص، مقلد تمدن غربند. این ها ممکن است به پیشرفتهای صوری نیز برسند اما زیانهای بی انتهای ذلت تقلید، آنها را دچار آسیبهای جدی می کند و ریشه آنها را از بین می برد بنابراین اگر طوفانی بپا شود توانایی استقامت ندارند. رهبر انقلاب خاطرنشان کردند: برخلاف این کشورهای مقلد، ملتهایی که در مقابل تمدن غرب، مکتب توحید را انتخاب می کنند هم به پیشرفت حقیقی و همه جانبه دست می یابند و هم تمدنی عمیق و ریشه دار می سازند که فکر و فرهنگ آنها را در جهان گسترش می دهد. حضرت آیت الله خامنه ای با انتقاد از کسانی که در محیطهای شبه روشنفکری، ملت ایران را از شعارهای مکتبی می ترسانند، افزودند: آنها می خواهند ترس و واهمه خود را به مردم منتقل کنند به همین علت مدام می گویند شعارهای مکتبی، دردسر و تحریم و تهدید می آورد. ایشان افزودند: اگر خوشبینانه به این گفته ها نگاه کنیم باید بگوییم این افراد از تاریخ بی خبرند. رهبر انقلاب خاطرنشان کردند: در بحث سبک و فرهنگ زندگی، اسلام عزیز همه نیازهای انسان را برآورده می سازد و دانشوران حوزه و دانشگاه باید علاوه بر تلاش در فقه و حقوق، در بحث اخلاق اسلامی و عقل و سلوک عملی اسلام نیز کارهای متراکم و با کیفیت انجام دهند تا نتایج این تلاشها مبنای برنامه ریزی و تعالیم نسلها قرار گیرد. حضرت آیت الله خامنه ای بعد از تبیین ضرورت ایمان به هدف به عنوان یکی از عوامل اساسی تمدن سازی، بحث مهم امروز را با تأکید بر یک نکته اساسی دیگر ادامه دادند: پرهیز کامل از تقلید از سبک و سلوک زندگی در تمدن غربی. ایشان خاطرنشان کردند: ما البته بنای بر غرب ستیزی نداریم اما براساس بررسی و تحقیق تأکید می کنیم که تقلید از غرب، هیچ ملتی را به جایی نمی رساند. حضرت آیت الله خامنه ای، با استناد به تجربیات مکرر چند قرن اخیر خاطرنشان کردند:  فرهنگ غرب، اصولاً فرهنگی مهاجم است و به هر دلیلی در هر کشوری رواج یابد بتدریج فرهنگ و هویت آن ملت را نابود می کند. ایشان، با اشاره به عادی شدن گناه بزرگ هم جنس بازی در غرب، فروپاشی خانواده ها و بحرانها و مشکلات عمیق دیگر در کشورهای غربی و کشورهای مقلد فرهنگ غرب افزودند: پوسته فرهنگ غربی پیشرفت ظاهری است اما، باطن آن «سبک زندگیِ مادیِ شهوت آلودِ گناه آفرین هویت زدایِ ضد معنویت» است. ایشان، با اشاره به تقلید از فرهنگ غربی در برخی مظاهر زندگی در کشور افزودند: باید با فرهنگ سازی لازم، یک حرکت تدریجی در زمینه اصلاح این مسئله ایجاد شود. رهبر انقلاب اسلامی در بخش دیگری از سخنان خود، سوء استفاده گسترده غرب از ابزار هنر بویژه هنرهای نمایشی و سینما را مورد اشاره قرار دادند و افزودند: سیاستمداران  غربی با استفاده از این روش، بدنبال سلیقه سازی و ترویج سبک زندگی غربی در جوامع دیگر هستند. رهبر انقلاب به استناد تحقیقات به عمل آمده افزودند: آنها در پروژه هایی تعریف شده، و با استفاده از جامعه شناسان، روانشناسان و مورخان، نقاط ضعف ملتها بویژه ملتهای اسلامی را بررسی می کنند و با شناخت راههای تسلط بر آنها، ساخت فیلمهای خاصی را به فیلم سازان سفارش می دهند که در این زمینه همه مسئولان و مردم باید از فرهنگ اصیل خود و کشور، مراقبت کنند. رهبر انقلاب با اشاره به نکته ای دیگر، پرهیز همزمان از «سطحی گرایی و تحجر» و نیز سکولاریزم را ضروری دانستند و افزودند: برخی حرفها و تبلیغات ظاهر دینی دارد اما در باطنش جدایی دین از زندگی را دنبال می کنند. حضرت آیت الله خامنه ای در پایان سخنانشان در جمع پرشور جوانان خراسان شمالی تأکید کردند: انقلاب اسلامی دارای توانایی، ظرفیت و انرژی متراکمی است که می تواند همه موانع را از سر راه بردارد و تمدن «ممتاز، متعالی، برجسته و باشکوه» اسلامی را در مقابل چشم همه جهانیان برپا سازد.

تاریخ ثبت: ۲۴م مهر, ۱۳۹۱ | باموضوع: اخبار و مطالب روزانه, مطالب ويژه و برجسته | بدون نظر »

 

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز(چهارشنبه) در دیدار یکهزار نفر از نخبگان و استعدادهای برتر جوان، حفظ و تقویت فضای نشاط و امید کنونی در میان جوانان نخبه،فراهم کردن امکان پیشرفت های علمی و پژوهشی بیشتر در میان استعدادهای جوان، توجه به درون زایی علمی بجای مرعوب شدن در مقابل پیشرفتهای علمی غرب، تقویت روحیه احساس مسئولیت نخبگان نسبت به آینده ملت و راضی نشدن به پیشرفتهای علمی کنونی را از ضروریات ادامه حرکت پرشتاب علمی کشور برشمردند و تأکید کردند: به فضل الهی ملت ایران با تکیه بر ثروت نیروی انسانی جوان و مستعد خود و ایستادگی در مقابل فشارها، ازهمه گردنه های خطرناک عبور خواهد کرد و به قله سعادت خواهد رسید.

در این دیدار که در فضایی صمیمانه و پرنشاط برگزار شد، رهبر انقلاب اسلامی با تبریک به جوانان نخبه به خاطر توفیق به فعلیت رساندن استعدادها و توانایی ها، خطاب به آنان خاطرنشان کردند: شما جوانان عزیز نباید به این حد از نخبگی قانع باشید بلکه باید این بذر به ثمر نشسته به نهالی برومند و ثمربخش تبدیل شود که در همه زمانها و موقعیت ها بتواند میوه شیرین خود را به کام کشور، ملت، تاریخ و در نهایت بشریت، بچشاند .
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به دیدگاهها و پیشنهادهای تعدادی از جوانان نخبه که در این دیدار مطرح شد، آنها را سنجیده و همراه با تفکر و برخاسته از صدق و صفا خواندند و ضمن توصیه به مسئولان برای توجه به این دیدگاهها و بررسی دقیق پیشنهادهای ارائه شده، افزودند: هنگامی که جوانان اینگونه با نشاط و امید و از روی سنجیدگی و با احساس مسئولیت، مطالبی را درخصوص پیشرفت و آینده کشور بیان می کنند، فضای شیرین بوجود می آید که باید این روحیه در میان جوانان بویژه نخبگان تقویت شود.
ایشان با یادآوری پیام امام خمینی (ره) به مناسبت پیروزی رزمندگان اسلام در عملیات طریق القدس در دوران دفاع مقدس، خاطرنشان کردند: امام (ره)‌ در آن پیام، تربیت جوانانی که توانستند آن پیروزی را در چنان شرایط سختی بیافرینند، فتح الفتوح انقلاب اسلامی خواندند و امروز نیز روحیه نشاط و احساس مسئولیت جوانان نخبه نسبت به آینده کشور، همان فتح الفتوح انقلاب اسلامی است.
رهبر انقلاب اسلامی نتیجه حفظ و تقویت این روحیه را، سود بردن کشور و ملت از ویژگی نخبگی دانستند و تأکید کردند: جوان نخبه ای که با چنین انگیزه و روحیه ای در مسیر پیشرفت علمی گام برمی دارد،‌در واقع سرمایه شخصی خود را که همان نخبگی است،‌به سرمایه ملی تبدیل می کند و همه، از آن سود خواهند بُرد.
حضرت آیت الله خامنه ای با ابراز خرسندی از فضای گفتمانی حرکت و پیشرفت علمی در کشور افزودند: البته یک نگرانی هم وجود دارد و آن اینکه با حرکت پرشتاب علمی در کشور ، حالت اقناع و رضایت ایجاد شود در حالیکه ما در آغاز راه هستیم و این شتاب علمی نباید کُند و یا متوقف شود.
ایشان با اشاره به عقب ماندگی علمی تاریخی کشور به دلیل تسلط حاکمان و زمامداران وابسته و غافل، خاطرنشان کردند: فاصله علمی زیاد با دنیا و وجود رقبای نسبتاً قوی در منطقه،‌ از واقعیت هایی هستند که ضرورت استمرار حرکت پرشتاب علمی تا رسیدن به نقطه متناسب با شأن و جایگاه ملت ایران را دو چندان می کند.
رهبر انقلاب اسلامی از جمله لوازم ادامه حرکت پرشتاب علمی را همت مضاعف جوانان و مرعوب نشدن در قبال پیشرفتهای علمی غرب دانستند و تأکید کردند: در مسیر پیشرفت علمی باید درون زایی و درون جوششی علمی، اصل قرار گیرد و تقویت شود.
حضرت آیت الله خامنه ای در ادامه، توصیه هایی را به مسئولان بنیاد ملی نخبگان و مسئولان مراکز و دستگاههای مرتبط با حرکت علمی کشور بیان کردند. ایشان فعالیتهای انجام گرفته در بنیاد ملی نخبگان را براساس ارزیابی های انجام گرفته، خوب ارزیابی کردند و در عین حال این نکات را متذکر شدند: لزوم توجه به تفاوت در معیارهای نخبگی در علوم فنی و علوم انسانی، فراهم کردن میدان وسیع علمی و پژوهشی برای نخبگان به عنوان اولویت اول و اساسی، و نگاه شبکه ای به نخبگان.
رهبر انقلاب اسلامی در تبیین نگاه شبکه ای به نخبگان افزودند:‌ در مورد نخبگان باید یک حرکت شبکه ای درون زا بوجود آید که مرحله اول آن، شناسایی و پرورش نخبگان در آموزش و پرورش است و در مراحل بعد، شامل انتخاب بهترین ها، و سپس حفظ و ارتقاء نخبگان به رتبه های بالاتر است و در نهایت این نخبگان، باید خود زمینه ساز پرورش نخبگان جدید شوند.
حضرت آیت الله خامنه ای همچنین با اشاره به تدوین سند راهبردی نخبگان، از مسئولان ذیربط خواستند تا این سند را سریعاً تصویب نهایی و سپس ابلاغ کنند.
ایشان توصیه هایی را نیز خطاب به نخبگان جوان بیان کردند.
باقی ماندن در طراز نخبگی و اثرگذاری در فضای پیرامونی خود و سوق دادن آن به سمت نخبگی از جمله توصیه های رهبر انقلاب اسلامی به نخبگان بود.
حضرت آیت الله خامنه ای، توجه به نیازهای کشور در فعالیتهای علمی و پژوهشی را نیز مورد تأکید قرار دادند و افزودند: برخی گزارشها حاکی از آن است که هنوز بخش عمده ای از مقالات علمی ناظر به نیازهای کشور نیست که این، خسارت است و باید به گونه ای برنامه ریزی شود که صددرصد مقالات علمی در جهت رفع نیازهای داخل قرار گیرند.
ایشان معیار اصلی در همکاری با ISI را نیز، ناظر بودن مقالات به نیازهای داخلی دانستند و خاطرنشان کردند: این موضوع نیازمند روش سیستمی و تلاش بیشتر بنیاد ملی نخبگان است.
رهبر انقلاب اسلامی سه توصیه دیگر نیز به نخبگان جوان بیان کردند: ارتقاء معنویت و تهذیب نفس، تفکر در مسائل اصولی و اساسی زندگی، و تحلیل صحیح و دقیق از جایگاه کشور و نظام در شرایط کنونی جهان.
حضرت آیت الله خامنه ای درخصوص دارا بودن تحلیل درست از وضعیت کشور به تبیین شرایط نظام اسلامی پرداختند و افزودند: جمهوری اسلامی ایران در طول ۳۳ سال گذشته با طیف مختلفی از فشارها اعم از سیاسی، امنیتی، نظامی، اقتصادی و تحریم ها مواجه بوده است اما ملت ایران با ایستادگی خود نه تنها این فشارها را خنثی کرد بلکه قوی تر نیز شده ا ست.
ایشان لازمه رسیدن به تحلیل درست از جایگاه و موقعیت کشور را، وجود ارزیابی صحیح از توانایی ها و نقاط قوت نظام اسلامی، فشارهای جبهه دشمن، و در عین حال ناکامی های این جبهه دانستند و تأکید کردند: این تصور که علت دشمنی جبهه استکبار با ملت ایران، اتخاذ برخی مواضع یا تصمیم ها بوده، غلط است. علت اصلی همه این فشارها، جایگاه مستقل ملت ایران و تسلیم نشدن در برابر نظام سلطه است.
رهبر انقلاب اسلامی، هدف اصلی از افزایش فشارها به ملت ایران را، وادار کردن ملت به تسلیم دانستند و افزودند: ملت ایران هیچگاه تسلیم فشارها نشده و نخواهد شد و علت عصبانیت دشمن نیز، همین موضوع است.
حضرت آیت الله خامنه ای تأکید کردند: ملت ایران با تکیه بر ثروت طبیعی و انسانی مستعدی که در اختیار دارد، از گردنه های دشوار و گذرگاههای سخت عبور خواهد کرد و به توفیق الهی، به قله سعادت دنیا و آخرت،‌ و آرامش و آسایش خواهد رسید.

تاریخ ثبت: ۲۱م مهر, ۱۳۹۱ | باموضوع: اخبار و مطالب روزانه, مطالب ويژه و برجسته | بدون نظر »

به جبهه مشرف شده بودند تا ملاقاتی با رزمندگان داشته باشند پایین ارتفاع محل استقرارشان چشمه ای بود و باران گلوله از سوی عراقی ها می بارید فرمانده گفته بود کسی برای وضو به پایین نرود، همان بالا تیمم کند نوجوان چهارده ساله ای از میان رزمندگان عزم رفتن به پایین داشت هر چند گفتند خطر دارد ، به گوشش نرفت متوسل به ایشان شدند که حضرت آقا شما کاری بکنید نوجوان را صدا زدند و فرمودند به دلیل خطر ، تکلیفی بر شما نیست و همان تیمم برای نماز کفایت می کند نوجوان نگاهی به معظم له کرد و با لبخندی زیبا گفت حاج آقا بگذارید نماز آخرم را با حال بخوانم ! و رفت و وضو گرفت و برگشت

ساعاتی بعد درگیری شدیدی بین رزمندگان و نیروهای عراقی درگرفت با آرام شدن نسبی اوضاع حاج آقا را بر سر جنازه ای بردند که رویش پوشیده بود پتو را کنار زدند . همان نوجوان بود با همان لبخند زیبا بر چهره در همان حال آیت الله جوادی روی خاک نشستند عمامه از سر برداشتند و خاک بر فرق سرشان می ریختند و می گفتند جوادی ! فلسفه بخوان جوادی ! عرفان بخوان امام به این ها چه یاد داد که به ما یاد نداد ؟ تو از کجا می دانستی نمازی که خواندی ، نماز آخر توست ؟*


                           خوشا بحال آنان که رفته اند !



تاریخ ثبت: ۳م مهر, ۱۳۹۱ | باموضوع: اخبار و مطالب روزانه, مطالب ويژه و برجسته | بدون نظر »

گروه فعالیت‌های قرآنی: ضرورت و اهمیت پرداختن به تلاوت‌هایی معنامحور و انطباق الحان قرآنی با معنی، موضوعی است که در قالب طرحی توسط یکی از قاریان کشورمان به آن پرداخته شده است؛ این طرح در مرحله اجرا نیاز به حمایت مسئولان و کارشناسان قرآنی کشور دارد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا)، برنامه‌ریزی دقیق و تهیه طرح‌هایی برای اعتلای جایگاه قرائت قرآن و در ادامه رسیدن به فرهنگ متعالی قرآنی، موضوعی است که باید بخشی از نهاد یا سازمانی قرآنی به صورت متمرکز به آن اختصاص یابد. این بخش ویژه، می‌تواند پس از دریافت هر طرحی و بررسی دقیق و شناخت نقاط قوت و ضعف آن زمینه اجرای آن را مهیا سازد.

اگر زمینه، به‌گونه‌ای مهیا شود که چهره‌های قرآنی، اساتید و افرادی که سالیان سال در این عرصه حضور داشتند و دارای تجربه هستند به ارائه طرح‌های قرآنی اقدام کنند به طور حتم، تعداد زیادی از طرح‌های کاربردی به سمت سازمان‌های قرآنی سرازیر خواهد شد.

یکی از اهداف مشترک نهادها و سازمان‌های قرآنی فعال در کشورمان، فراهم‌سازی فضا‌هایی برای انس و آشنایی بیشتر عموم مردم به ویژه نوجوانان و جوانان با قرآن کریم است. از این بین، بخشی از جوانان قرآن‌دوست کشورمان به دلیل جاذبه‌‌ای که در هنر قرائت تحقیق قرآن وجود دارد به این سمت وسو کشیده می‌شوند.

در ابتدا، شوق و شور رسیدن به جایگاه یک قاری تمام‌عیار و برتر در تمامی این نوجوانان مشهود است، اما نباید از تدوین طرح‌هایی کاربردی برای جهت‌دهی درست به این اشتیاق غافل شد که این توجه از ضروریات است. اینکه اینان نه‌تنها از حضور در دنیای هنر تلاوت خسته نشوند، بلکه چنان فضایی فراهم گردد که بخواهند این هنر را جهات بیشتری بخشند.

جهانبخش فرجی، یکی از کارشناسان قرائت قرآن و از قاریان بین‌المللی کشورمان با طراحی سایتی با عنوان «الحان سلوک» مدتی است که از موقعیت حضور جوانان در فضای مجازی استفاده کرده و در سایت خود، بخشی را در نظر گرفته است تا مشتاقان هنر تلاوت قرآن با ارسال فایل صوتی از نقاط ضعف و قوت تلاوت‌شان مطلع شده و در ادامه نکات تخصصی‌ را از این هنر فراگیرند.

وی در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ایران‌(ایکنا) علاوه براینکه آمادگی خود را برای ادامه این کار اعلام کرد، خواستار شد تا مسئولان قرآنی کشور برای توسعه این بخش، توجه ویژه‌ای داشته باشند. چرا که اگر امکانات و نیروی انسانی متخصص فراهم شود، می‌توان حجم زیادی از تلاوت‌ها را که بررسی همه آن از عهده یک نفر خارج است به سرعت واکاوی کرد و حتی در ادامه از برترین قاریان، تجلیل به عمل آورد. امکان مشاهده نتیجه این طرح و نظرات کارشناسی در مورد هر تلاوت بر روی پایگاه www.alhanesoluk.com وجود دارد.

البته این طرح نیز با حمایت از آن و اجرای منظم، می‌تواند پیشروی داشته و در مراحل مختلفی ادامه یابد. آشنایی قاریان جوان با اصول صحیح تلاوت قرآن یکی از اهداف تدوین و اجرای این طرح عنوان شده است.

این قاری و کارشناس قرائت قرآن، طرح دیگری را نیز مطرح کرده است که این بار فقط تحلیل تلاوت و شناخت نغمات در آن مطرح نیست، بلکه قاریان جوان را با موضوع مهم دیگری درگیر خواهد ساخت و آن تلاوتی معنامحور است.

در فاز اول اجرای این طرح، فرازی مشترک از تلاوت تعدادی از قاریان بزرگ جهان اسلام از میان قراء ایرانی و غیر ایرانی انتخاب و به صورت فراخوان اعلام می‌شود. با تعیین بازه زمانی، قاریان شرکت‌کننده در طرح، فرصت دارند که این تلاوت‌ها را شنیده و براساس معناگرایی و تطبیق الحان قرآنی با معنی، تعیین کنند که به ترتیب کدام قاری از نظر شنونده در اولویت قرار دارد. به طور نمونه، شرکت‌کننندگان، تلاوت ۱۰ قاری را که در فراخوان اعلام شده است با محوریت توجه به معنی رتبه‌بندی خواهند کرد، همچنین نام نغمه‌ مورد استفاده قراء را بیان می‌کنند.

تلاوتی معنامحور؛ تطبیق الحان قرآنی با معنی

وی در ادامه به نتایج اجرای این طرح پرداخت و افزود: این فراخوان، باعث می‌شود آنهایی که بتازگی تلاوت قرآن را آغاز کرده‌اند به اساتید این فن مراجعه کنند و برای فهمیدن این موضوع که کدام قاری بهتر مفهوم آیه را رسانده است، جست‌وجو کنند. با اجرای این طرح، علاوه براینکه موضوع مهم معناگرایی مطرح شده است، آموزش غیر مستقیم نیز صورت می‌گیرد.

پس از دریافت پاسخ‌‌های شرکت‌کنندگان، غربالگری انجام شده و از میان صدها و شاید هزاران پاسخ، نتایج درست انتخاب می‌شوند و در صورت داشتن بودجه می‌توان از تعداد زیادی از شرکت‌کنندگانی که پاسخ صحیح داد‌ه‌اند با اهدای جوایزی تجلیل کرد.

در ادامه، تلاوت‌هایی که برای فراخوان مشخص شده بود توسط استاد این فن، به طور کامل واکاوی شده، نغمات، اوج و فرود‌ها مشخص می‌شود و برای اطلاع همگان در دسترس قرار خواهد گرفت. اینگونه تلاوت قاریان بزرگ واکاوی خواهد شد و نیز قاریان جوان با نکات تخصصی در تلاوت یک فراز به ویژه اهمیت وقف و ابتدا در تلاوت قرآن آشنا می‌شوند.

این طرح می‌تواند، جنبه جشنواره‌ای به خود گیرد. اما می‌توان در پایان مدرک معتبر با امضای برترین قراء کشورمان به این افراد اعطاء شود تا قراء ایرانی، همانند شیوه مصری مجوز قرائت دریافت کنند. همچنین می‌توان رتبه‌بندی ممتاز و فوق ممتاز و … به این افراد تعلق گیرد.

به طور حتم برای اجرای این طرح، باید نیروهای متخصصی حضور داشته باشند تا حجم گسترده پاسخ‌های دریافتی را دسته‌بندی، ثبت و بررسی کنند و حتی با فرد فرد شرکت‌کنندگان ارتباط برقرار شود. تمامی این فعالیت‌ها نیاز به تعدادی نیروی کار و صرف وقت و هزینه دارد.

مراکزی چون مرکز هماهنگی، توسعه و ترویج فعالیت‌های قرآنی کشور، سازمان دارالقرآن الکریم، شبکه رادیویی قرآن و سیمای قرآن و دیگر نهادها و مراکز قرآنی با توجه به امکاناتی که در اختیار دارند، می‌توانند حامی چنین طرح‌هایی باشند.

خبرگزاری ایکنا در انتظار نظر مسئولان قرآنی خواهد بود.


مقام معظم رهبری در پی اهانت دشمنان اسلام به ساحت نورانی پیامبر اعظم(ص) در پیامی به ملت ایران و امت بزرگ اسلام، پشت صحنه این حرکت شرارتبار را سیاست‌های خصمانه صهیونیسم، آمریکا و دیگر سران استکبار جهانی خواندند.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا) به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری، در پی اهانت نفرت انگیز دشمنان اسلام به ساحت نورانی پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله و سلم حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به ملت ایران و امت بزرگ اسلام، پشت صحنه ی این حرکت شرارتبار را سیاستهای خصمانه ی صهیونیسم، امریکا و دیگر سران استکبار جهانی خواندند و با تشریح دلایل کینه ورزی صهیونیستها نسبت به اسلام و قرآن، تاکید کردند: سیاستمداران آمریکا اگر در ادعای دخالت نداشتن خود صادقند باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را که دل ملتهای مسلمان را به درد آورده اند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند.

متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله العزیز الحکیم: یُریدونَ لِیُطفِئوا نورَاللهِ بِاَفواهِهِم واللهُ مُتِمُّ نورِه وَلوکَرِهَ الکافِرون

ملت عزیز ایران؛ امت بزرگ اسلام

دست پلید دشمنان اسلام بار دیگر با اهانت به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم کینه ی عمیق خود را آشکار ساخت و با اقدامی جنون آمیز و نفرت انگیز، خشم مجموعه های خبیث صهیونیستی را از تلألؤ روزافزون اسلام و قرآن در جهان کنونی نشان داد. در روسیاهی عاملان این جنایت و گناه بزرگ همین بس که مقدسترین و نورانی ترین چهره میان مقدسات عالم را آماج یاوه های مشمئز کننده ی خویش ساخته اند. پشت صحنه ی این حرکت شرارتبار، سیاستهای خصمانه ی صهیونیسم و امریکا و دیگر سران استکبار جهانی است که به خیال باطل خود میخواهند مقدسات اسلامی را در چشم نسلهای جوان در دنیای اسلام از جایگاه رفیع خود فروافکنده و احساسات دینی آنان را خاموش کنند. اگر از حلقه های قبلی این زنجیره ی پلید یعنی سلمان رشدی و کاریکاتوریست دانمارکی و کشیش های امریکایی آتش زننده قرآن حمایت نمیکردند و دهها فیلم ضد اسلام را در بنگاههای وابسته به سرمایه داران صهیونیست سفارش نمیدادند، امروز کار به این گناه عظیم و غیرقابل بخشش نمی رسید. متهم اول در این جنایت، صهیونیسم و دولت امریکا است. سیاستمداران امریکا اگر در ادعای دخالت نداشتن خود صادقند باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را که دل ملتهای مسلمان را به درد آورده اند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند.

برادران و خواهران مسلمان در سراسر جهان نیز بدانند که این حرکات مذبوحانه ی دشمنان در برابر بیداری اسلامی، نشانه ی عظمت و اهمیت این خیزش و مبشّر رشد روزافزون آن است، والله غالبٌ علی امره

سیدعلی خامنه ای

۲۳/شهریور/۱۳۹۱


تاریخ ثبت: ۲۴م شهریور, ۱۳۹۱ | باموضوع: اخبار و مطالب روزانه, مطالب ويژه و برجسته | بدون نظر »

فارس: پنج نفر از اراذل و اوباش و مزاحمین نوامیس مردم، یکشنبه ‌شب به دلیل امر به معروف و نهی از منکر امیرحسین وظیفه، دانشجوی بسیجی دانشگاه آزاد اسلامی تهران، وی را به شدت از ناحیه سر و صورت مورد ضرب و جرح قرار دادند.

وی که پریشب در حال عبور از منطقه «شهران» تهران متوجه تجمع و ایجاد مزاحمت پنج نفر از اراذل و اوباش که در حالت مستی مزاحم نوامیس مردم شده بودند،‌ می‌شود به آنها تذکر داده و نهی از منکر می‌کند که به همین دلیل به شدت از سوی این پنج نفر مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرد.
بر اساس این گزارش این دانشجوی بسیجی در حال حاضر در بیمارستان بقیة‌الله(عج) بستری است.


تاریخ ثبت: ۲۴م شهریور, ۱۳۹۱ | باموضوع: اخبار و مطالب روزانه, مطالب ويژه و برجسته | بدون نظر »
نویسنده: سید جعفر شهیدى
منبع:کتاب«زندگانى امام صادق (ع)»
در اصول کافى، ارشاد شیخ مفید، کشف الغمه و برخى کتابهاى دیگر، از رحلت امام صادق (ع) به لفظ «مضى‏» «مات‏» و «قبض‏» تعبیر شده است. ظاهر این لفظها نشان مى‏دهد امام به مرگ طبیعى جهان را بدرود گفته است، اما در فصول المهمه و مصباح کفعمى (به نقل مجلسى در بحار) نیز در کتابهاى دیگرى آمده است: امام را زهر خوراندند. (۱)
ابن شهر آشوب در مناقب نوشته است ابو جعفر منصور او را زهر خورانید (۲) و بایست چنین باشد، زیرا با کینه‏اى که منصور از او داشت و بیمى که از روى آوردن مردم بدو در دل وى راه یافته بود، آسوده نمى‏نشست. آنان که با تاریخ زندگى این مرد آشنایند، مى‏دانند او به کسانى که براى رساندنش به مسند خلافت هر کوشش را به کار بردند، رحم نکرد و از جمله آنان ابو مسلم بود که برپایى دولت عباسیان مرهون رنجهایى است که او در این باره بر خود نهاد. گناه ابو مسلم-چنان که ازاسناد تاریخى بر مى‏آید، این است که هنگام خلافت‏سفاح، به منصور چنان که باید حرمت نمى‏نهاد، پس طبیعى است کسى را که از او مى‏ترسد و از علاقه و احترام مردم بدو آگاه است آسوده نگذارد و تحمل نکند. ولى چنان که خواهیم دید، به ظاهر از رحلت آن امام بزرگوار دریغ مى‏خورد.
کلینى به اسناد خود از ابو ایوب روایت کند: نیم شبى منصور مرا خواست. چون بر او در آمدم، بر کرسى نشسته بود و شمعى پیش روى داشت و نامه‏اى مى‏خواند و مى‏گریست. بر او سلام کردم. نامه را به سوى من انداخت و گفت: از محمد بن سلیمان است. از مرگ جعفر بن محمد خبر مى‏دهد و سه بار «انا لله و انا الیه راجعون‏» را بر زبان آورد و گفت: کجا مانند جعفر یافت مى‏شود؟ سپس گفت: بنویس! در بالاى نامه نوشتم اگر شخص معینى را وصى قرار داده گردن او را بزن. چون پاسخ نامه رسید، معلوم شد پنج تن را وصى خود کرده است: منصور، محمد بن سلیمان، عبد الله، موسى و حمیده. و در روایت دیگرى به جاى محمد بن سلیمان، محمد بن جعفر است و به جاى حمیده، مولایى از موالى ابو عبد الله و اضافه دارد: منصور گفت اینان را نمى‏توان کشت. (۳)
یعقوبى از اسماعیل بن على بن عبد الله بن عباس روایت کند: بر منصور در آمدم، دیدم ریش او از اشک چشمش نمناک است. سبب پرسیدم، گفت: نمى‏دانى به خاندان تو چه رسیده است.
-امیر مؤمنان چه شده؟ -سید و عالم و باقى مانده گزیدگان آنان درگذشت.
-امیر مؤمنان چه کسى؟
-جعفر بن محمد!
-خدا امیر مؤمنان را مزد دهد و او را براى ما باقى گذارد.
-جعفر از آنان بود که خدا در باره‏شان گفته است: ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا (۴) او از کسانى بود که خدایش گزید و از سابقان در خیرات بود. (۵)
ابن فضال روایت کند: نزد ام حمیده رفتم تا او را به رحلت امام تعزیت دهم. گریست و من از گریه او به گریه در آمدم. پس گفت: اگر ابو عبد الله را هنگام مرگ مى‏دیدى چیزى شگفت مشاهدت مى‏کردى. چشم خود را گشود و گفت: هر کس را با من خویشاوندى دارد گرد آورید. همه را گرد آوردیم. بدانها نگریست و گفت: شفاعت ما به کسى نمى‏رسد که نماز را سبک بدارد. (۶)
کلینى به روایت‏خود از امام موسى بن جعفر روایت کند: من پدرم را در دو جامه شطوى (۷) کفن کردم که آن دو، جامه احرام او بود و در جامه‏اى از جامه‏هایش و عمامه‏اى که از على بن الحسین بود براى آنکه آن را به چهل دینار خریده بود. (۸)
یکى از اصحاب آن حضرت گفته است: بر او در آمدم موسى بن جعفر پیش روى او نشسته بود و او وى را وصیت مى‏کرد. آنچه از آن وصیت‏به یاد دارم این است: پسرکم وصیت مرا بپذیر و گفتارم را به خاطر سپار. اگر آن را به خاطر سپارى خوشبخت زندگى خواهى کرد و ستوده خواهى مرد.
پسرکم! آنکه بدانچه خدا بدو داده قناعت کند بى‏نیاز بود، و آنکه دیده به مال دیگرى دوزد مستمند مى‏میرد. آنکه بدانچه خداى عز و جل بدو داده خرسند نباشد خدا را در قضاى او متهم کرده است. آنکه گناه خود را خرد داند گناه جز خود را بزرگ شمارد. و آنکه گناه دیگرى را خرد به حساب آرد، گناه خود را بزرگ انگارد. آنکه پرده از عیب دیگرى برگیرد، عیبهاى درون خانه‏اش آشکار شود. آنکه شمشیر ستم کشد، بدان کشته شود. آنکه براى برادر خود چاهى کند، خود در آن بیفتد.
آنکه با سفیهان بیامیزد حقیر شود و آنکه با علما نشیند وقار یابد. آنکه در جاى‏هاى بد در آید متهم شود. پسرکم حق را بگو! به سودت باشد یا به زیانت. از سخن چینى بپرهیز که آن کینه را در دلهاى مردم مى‏کارد. پسرکم! اگر جستجوى بخشش مى‏کنى به معدنهاى آن روى آور. (۹)
پى‏نوشتها:

۱٫ ج ۴۷، ص ۲-۱٫
۲٫ مناقب، ج ۴، ص ۲۸۰٫
۳٫ اصول کافى، ج ۱، ص ۳۱۰٫
۴٫ سپس میراث دادیم کتاب را به کسانى که برگزیدیم از بندگانمان (فاطر: ۳۲) .
۵٫ تاریخ یعقوبى، ج ۳، ص ۱۱۷٫
۶٫ ثواب الاعمال، ص ۲۰۵، بحار، ج ۴۷، ص ۲٫
۷٫ دهى در مصر که در آن چنان پارچه را مى‏بافتند.
۸٫ اصول کافى، ج ۱، ص ۴۷۶٫
۹٫ حلیة الاولیاء، ج ۳، ص ۱۹۵، صفة الصفوه، ج ۲، ص ۱۷۰٫


تاریخ ثبت: ۲۲م شهریور, ۱۳۹۱ | باموضوع: اخبار و مطالب روزانه, مطالب ويژه و برجسته | بدون نظر »

 در طول پنجاه سال تقریباً، یا پنجاه و دو سه سال، از ده سالگى تا شصت و سه سالگى، شما ببینید یک خط مستمرى وجود دارد در شرح حال زندگى امیرالمؤمنین و آن خط ایثار و از خودگذشتگى است.

پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای همزمان با ایام شهادت امام علی(ع) اقدام به انتشار بیانات رهبر معظم انقلاب در مورد ایشان کرده است که بخش اول این بیانات به تأویل و شرح آیه کریمه «و من النّاس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات اللَّه» در خطبه نماز جمعه تهران در تاریخ هشتم اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۶۸ و ایثار و از خودگذشتگى امیرالمومنین (ع) پرداخته است که متن آن به شرح ذیل است.

قسمت اول

ایثار و از خودگذشتگی امیرالمؤمنن در راه اسلام

از ابتدا تا رحلت پیامبر (ص)

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

الحمدللَّه ربّ العالمین نحمده و نستعینه و نستهدیه و نؤمن به و نتوکّل علیه و نصلّى و نسلّم على حبیبه و نجیبه و خیرته فى خلقه حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته بشیر رحمته و نذیر نقمته سیّدنا و نبیّنا ابى‌القاسم محمّد و على اهل بیته الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما علىّ امیرالمؤمنین و صلّ على ائمّة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین. قال اللَّه الحکیم فى کتابه:

و من النّاس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات اللَّه و اللَّه رئوف بالعباد.(۱)

همه‌ برادران و خواهران نمازگزار عزیز را دعوت میکنم و توصیه میکنم به رعایت تقوا و پرهیزگارى و تبعیت از مولاى متقیان و رهبر پرهیزگاران امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام). امروز روز بیست و یکم ماه رمضان و روز شهادت امیرالمؤمنین على‌بن‌ابى‌طالب (علیه الصّلاة و السّلام) است. جا دارد اگر مؤمنین نمازگزار بخشى از وقت امروز خطبه‌ها را به یاد آن حضرت و حرکت به سمت آشنائى بیشتر و معرفت روشن‌ترى از این چهره‌ى تابناک و این خورشید فروزان تاریخ بشر بگذرانند.

بلندترین قله‌ بشریت

البته زندگى امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) که مجسم کننده‌ى نماى بیرونى شخصیت على‌بن‌ابى‌طالب است، آنقدر پر حادثه و پر ماجراست که در وقت کم و جملات کوتاه به هیچ وجه نمیشود اندکى از بسیار را هم بدرستى روشن کرد. شخصیت امیرالمؤمنین و فضائل مولاى متقیان هم آنقدر والا و رفیع و افقهاى دور از ذهن انسانهاى معمولى و بشر ناقص مثل ماست که حقیقتاً جز با توجه و استمداد از روح بزرگ و مطهر خود آن حضرت نمیشود شبهى حتى از آن شخصیت عظیم را مشاهده کرد. اما با این حال این بلندترین قله‌ى بشریت است، نمیشود به آن توجه نکرد و به سمت آن حرکت نکرد. خوشبختانه فضائل و مناقب آن حضرت مثل دریاى عظیمى است که از هر طرف که وارد بشویم و هر رشته‌اى از رشته‌هاى محامد بشرى را مطرح بکنیم، فیض عظیمى را خواهیم برد.

یکى از جوانهاى آل زبیر – آل زبیر معروف بودند به دشمنى با امیرالمؤمنین. عبداللَّه بن زبیر حتى در جنگ جمل هم به عنوان یک چهره‌اى معرفى شد که پدرش زبیر را وادار میکرد به ادامه‌ى جنگ با امیرالمؤمنین؛ بعدها هم خاندان زبیر غالباً، مگر بعضى از آنها، نسبت به امیرالمؤمنین با چشم خصومت و بغض و حسادت نگاه میکردند – که پسر عبداللَّه بن عروة بن زبیر است، از روى جوانى یک روز در حضور پدر خود مشغول مذمت امیرالمؤمنین شد. پدر با اینکه خودش هم نسبت به امیرالمؤمنین ارادتى یا بگوئیم محبتى نداشت، اما دید این جوان خام و ناپخته‌ى خودش را خوب است در محیط خلوت خانه و به طور خصوصى، قدرى آگاه کند. آن روزها کسى جرئت نمیکرد در علن نامى از امیرالمؤمنین به‌نیکى ببرد. به پسرش گفت: پسرجان! یک چیزى را من به تو بگویم و او این است که هیچ چیزى را پیدا نمیکنى که دین ساخته باشد، به وجود آورده باشد و دنیا و دست دنیاطلبان بتواند آن را ویران کند، ممکن نیست. بنائى که دین میسازد، این بنائى نیست که به وسیله‌ى دنیاطلبان قابل ویران شدن باشد. «و اللَّه ما بنى النّاس شیئا الّا هدمه الدّین»؛ اما بعکس هر چیزى که دست دنیاطلبان آن را به وجود بیاورد، بى‌گمان دین در مقام برخورد و اصطکاک با او اگر قرار بگیرد، آن را از بین خواهد برد. اما عکسش اینجور نیست؛ اگر دین چیزى را ساخت، دنیاطلب‌ها نمیتوانند آن را از بین ببرند.

بعد وارد اصل مطلب شد؛ گفتش که تو نگاه کن ببین این بنى‌مروان – آن سلسله‌اى از بنى‌امیه که آن روزها بر جامعه‌ى اسلام حکومت میکردند – چطور بر روى منبرها و در همه‌ى اقطار دنیاى تحت نفوذ خودشان نسبت به امیرالمؤمنین، نسبت به على‌بن‌ابى‌طالب عیبجوئى میکنند و عیوب او را آشکار میکنند، ظاهر میکنند، هر چه به دهنشان مى‌آید، درباره‌ى على میگویند؛ اما هرچه آنها بیشتر میگویند، امیرالمؤمنین چهره‌اش منورتر و در بین مردم محبوب‌تر میشود. «ا لم تر الى علىّ کیف تظهر بنو مروان من عیبه و ذمّه و اللَّه لکانّما یاخذون بناصیته رفعا الى السّماء»؛ اینى که بنى‌مروان عیب على را میگویند، مثل اینکه خداى متعال اثر عکس میدهد، گوئى که على را بلند میکنند و به آسمان میبرند و در کرسى آسمان على را قرار میدهند از رفعت و شأن. هرچه بیشتر عیبش را میگویند، بالاتر میرود. اما مرده‌ها و شخصیتهاى خودشان را بنى‌مروان با نام نیک، با تشکیل محافل و مجالس مدح و ثنا بزرگ میکنند، هرچه بیشتر از گذشتگان خودشان و مردگان خودشان میگویند، مثل اینکه یک لاشه‌ى مرده‌اى، یک جیفه‌اى را هى بیشتر باز میکنند، تعفنشان بیشتر دنیا را میگیرد. «و ما ترى ما یندبون به موتاهم من التأوین و المدیح و اللَّه لکانّما یکشفون به عن الجیف». این چیزى است که دشمن امیرالمؤمنین، آن خانواده‌اى که بناى بر بغض و حسادت به امیرالمؤمنین داشتند، درباره‌ى ایشان گفته است.

یک جمله‌اى معروف است از خلیل بن احمد نحوىِ معروف که او میگوید که دوستان امیرالمؤمنین در طول مدتى برابر چند قرن از ترسشان مدایح و فضائل امیرالمؤمنین را نگفتند و مکتوم نگه داشتند. و دشمنان امیرالمؤمنین در طول چند قرن مدایح امیرالمؤمنین را مکتوم نگه داشتند از روى بغض و عداوتشان؛ «فظهر ما بین هذین ما منع الخافقین»؛ دو تا کتمان نسبت به مدایح امیرالمؤمنین؛ یکى از روى ترس، یکى از روى بغض، اما میان این دو کتمان آنقدر از فضائل امیرالمؤمنین بروز کرد که سرتاسر عالم را و میان مشرق و مغرب را گرفت.

وجه امتیاز حضرت علی علیه السلام بر دیگران

این فضائل على‌بن‌ابى‌طالب است. یک اقیانوس بیکرانى است که از هر طرف وارد بشویم، از معنویات، از خصال روحى، از توجهات الهى و معنوى، از آن خصلتهائى که جز بندگان شایسته و صالح از آنها برخوردار نیستند، از روش اجتماعى، از خصلتهاى خانوادگى، از برخورد با ضعفا، از اداره‌ى امور کشور، شگفتى‌ها مى‌بینیم؛ چیزهائى که چشم انسان را خیره میکند و هرچه هم انسان بیشتر مى‌بیند، زمان بیشتر میگذرد، نسبت به شخصیت والاى این عظیم بشریت، عظیم العظما، بزرگ بزرگان، انسان بیشتر خاضع میشود.

من فقط یک بخشى از شخصیت امیرالمؤمنین را امروز میخواهم اینجا مطرح کنم و او مضمون این آیه‌ى شریفه است. چون این آیه‌ى شریفه: «و من النّاس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات اللَّه»، در شأن امیرالمؤمنین نازل شده و تأویل این آیه، على‌بن‌ابى‌طالب (علیه الصّلاة و السّلام) است. آیه میگوید: در میان مردم کسانى هستند که جان خودشان را، وجود خودشان را، یعنى عزیزترین سرمایه‌اى که هر انسانى دارد – این سرمایه‌ى عزیزِ انحصارىِ غیر قابل جبران را که اگر دادى، دیگر به جاى این چیزى نمى‌آید – یکجا میدهند براى اینکه خوشنودى خدا را به دست بیاورند؛ فقط همین. «و من النّاس من یشرى»؛ میفروشد، میدهد، «نفسه»؛ جان خود را، وجود خود را، «ابتغاء مرضات اللَّه». هیچ هدف دیگرى، هیچ مقصود دنیوى‌اى، هیچ گرایش و انگیزه‌ى خودخواهانه‌اى در بین نیست؛ فقط و فقط براى جلب رضایت خدا. اما خدا هم در مقابل این چنین ایثار و گذشت، یقیناً آن را بدون عکس‌العمل شایسته نمیگذارد: «و اللَّه رئوف بالعباد»؛ خدا به بندگان خودش رأفت دارد. این مصداق کاملش امیرالمؤمنین على‌بن‌ابى‌طالب (علیه السّلام) است.

من این بُعد را بیان میکنم؛ شما تاریخ زندگى امیرالمؤمنین را نگاه کنید، از کودکى، از آنوقتى که در نُه سالگى یا سیزده سالگى به نبوت رسول اکرم ایمان آورد و آگاهانه و هوشیارانه حقیقت را شناخت و به آن تمسک جست، از آن لحظه تا آن لحظه‌اى که در محراب عبادت، مثل سحرگاه روز نوزدهم ماه رمضانى جان خودش را در راه خدا داد و خشنود و خوشحال و سرشار از شوق به لقاء پروردگار رسید، در طول این پنجاه سال تقریباً، یا پنجاه و دو سه سال، از ده سالگى تا شصت و سه سالگى، شما ببینید یک خط مستمرى وجود دارد در شرح حال زندگى امیرالمؤمنین و آن خط ایثار و از خودگذشتگى است. در تمام قضایائى که در طول این تاریخ پنجاه ساله بر امیرالمؤمنین گذشته، شما نشانه‌ى ایثار را مشاهده میکنید؛ از اول تا آخر. حقیقتاً درس است این براى ما. و ما، من و شما که على‌گو و على‌جو و معروف در جهان به محبت على‌بن‌ابى‌طالب هستیم، باید درس بگیریم از امیرالمؤمنین؛ صرف محبت على کافى نیست، صرف شناختن فضیلت على کافى نیست. بودند کسانى که در دلشان به فضیلت على‌بن‌ابى‌طالب اعتراف داشتند، شاید از ماها هم که هزار و چهار صد سال فاصله داریم با آن روزگار، بیشتر؛ همانها یا بعضى‌شان در دل على را به عنوان یک انسان معصوم و پاکیزه دوست هم میداشتند، اما رفتارشان رفتار دیگرى بود. چون همین خصوصیت را نداشتند، همین ایثار را، همین رها کردن منیت را، همین کار نکردن براى خود را، هنوز در حصار خود گرفتار بودند و على امتیازش این بود که در حصار خود گرفتار نبود. «من» براى او هیچ مطرح نبود؛ آنچه براى او مطرح بود، وظیفه و هدف بود و جهاد فى سبیل اللَّه بود و خدا بود.

اولى که امیرالمؤمنین در اوان کودکى به پیغمبر ایمان آورد، مورد ایذاء و تمسخر همه، در شهر مکه قرار داشتند. یک شهرى را شما فرض کنید، مردمى که به طور طبیعى هم اهل توسل به خشونتند، مردم متمدن با نزاکتِ آهسته برو، آهسته بیائى که نبودند؛ یک مردم خشنِ اهل برخورد، اهل اصطکاک، سر کوچکترین چیزى دعوا بکنند، بشدت متعصب نسبت به همان عقائد باطل؛ توى یک چنین جامعه‌ى اینجورى یک پیامى از سوى یک انسان بزرگى مطرح شده که همه چیز این جامعه را میبرد زیر سئوال؛ عقایدشان را، آدابشان را، سنتهاشان را. خب، طبیعى است که همه با او مخالفت میکنند و قشرهاى مختلف با او مخالفت کردند؛ توده‌هاى مردم هم با پیغمبر مخالفت کردند. از یک انسان اینجورى و یک پیام اینجورى با همه‌ى وجود دفاع کردن و به آن پیوستن، این از خودگذشتگى میخواست؛ اولین قدم از خودگذشتگى امیرالمؤمنین است.

فداکاری در زمانی که دیگران آماده کامیابی‌ها و کسب مناصب اجتماعی می‌شدند

سیزده سال در کنار پیغمبر در سخت‌ترین مواقع على‌بن‌ابى‌طالب (علیه الصّلاة و السّلام) ایستاد. بعد آنوقتى که سیزده سال رنج داشت به پایان میرسید – درست است که هجرت رسول اکرم هجرت از روى اجبار و ناچارى و زیر فشار قریش و مردم مکه بود، اما آینده‌ى روشنى داشت. همه میدانستند که این هجرت مقدمه‌ى کامیابى‌هاست، مقدمه‌ى پیروزى‌هاست – و درست در آنجائى که یک نهضت میخواهد از دوران محنت وارد دوران راحتى و عزت بشود، در همان لحظه که همه معمولاً تلاش میکنند زودتر خودشان را برسانند، تا اگر بتوانند از مناصب اجتماعى چیزى بگیرند، جایگاهى پیدا بکنند، در همین لحظه، امیرالمؤمنین آماده شد تا در جاى پیغمبر، در بستر پیغمبر، در شبى ظلمانى و تاریک بخوابد تا پیغمبر بتواند از این خانه و از این شهر خارج بشود. توى آن شب، کشته شدن آن کسى که در این بستر میخوابد، تقریباً قطعى و مسلم بود. اینجور نبود که حالا چون من و شما قضیه را میدانیم، میدانیم که امیرالمؤمنین در آن حادثه به شهادت نرسید، بگوئیم که آنجا همه میدانستند، نخیر؛ مسئله این است که در یک شب ظلمانى، در یک نقطه‌ى معینى یک کسى بناست کشته بشود، قطعى است؛ میگویند آقا، این آقا براى اینکه بتواند از اینجا خارج بشود، باید کسى در آنجا به جاى او باشد تا جاسوسها که نگاه میکنند، احساس کنند کسى در آنجا هست. کى حاضر است؟

این ایثار امیرالمؤمنین خود یک حادثه‌ى فوق‌العاده مهم است؛ اما زمان این ایثار هم بر اهمیت آن مى‌افزاید. زمان کى است؟ آنوقتى که بناست این دوران محنت به سر بیاید؛ بناست بروند حکومت تشکیل بدهند، راحت باشند؛ مردم مدینه، یثرب ایمان آوردند، منتظر پیغمبرند، همه این را میدانند. در این لحظه این ایثار را امیرالمؤمنین میکند؛ هیچ انگیزه‌ى شخصى باید در یک انسانى وجود نداشته باشد تا اقدام به یک چنین حرکت بزرگى بکند.

ایستادگی در مراحلی که پای شیرمردان میلرزید!

بعد وارد میشوند به مدینه، جنگها و مبارزات شبانه‌روزى حکومت تازه‌پا و جوان پیغمبر شروع میشود. دائماً جنگ، این خاصیت آنچنان حکومتى است؛ دائماً برخورد. از قبل از جنگ بدر برخوردها شروع شد تا آخر دوران زندگى پیغمبر در این ده سال. در طول این ده سال چند ده جنگ و برخورد پیغمبر اکرم با کفار و انواع و اقسام کفار و شعب کفار داشت. در تمام این دورانها امیرالمؤمنین به عنوان پیشقراول، به عنوان فدائى‌ترین کس و پیشمرگ پیغمبر، آنچنانى که خود امیرالمؤمنین بیان میکند و تاریخ هم این را نشان میدهد، در تمام این مراحل و صحنه‌هاى خطرناک حضور داشته. «و لقد واسیته بنفسى فى المواطن الّتى تنکص فیها الابطال و تتأخّر فیها الاقدام»؛(۲) آنجاهائى من در کنار پیغمبر ماندم و جانم را سپر بلاى او کردم که قهرمانان و شیرمردان در آنجا پایشان میلرزید و مجبور به عقب‌نشینى میشدند، در شدیدترین مراحل امیرالمؤمنین ایستاد. هیچ برایش مطرح نبود که اینجا خطر است. بعضى‌ها با خودشان فکر میکنند که ما خوب است جان خودمان را حفظ کنیم تا بعداً براى اسلام مفید واقع بشویم. امیرالمؤمنین هرگز خودش را با اینگونه معاذیر فریب نداد و نفس والاى امیرالمؤمنین فریب‌بخور نبود. در تمام مراحل خطر در خطوط مقدم امیرالمؤمنین حاضر بود.

قسمت دوم

ایثار و ازخودگذشتگی امیرالمومنین

از رحلت پیامبر (صلی‌الله علیه و اله و سلم) تا پایان خلافت عثمان

بعد از آنى که دوران پیغمبر به سر آمد و رسول اکرم رحلت کردند، به نظر من سخت‌ترین دورانهاى زندگى امیرالمؤمنین در این سى سال بعد، بعد از رحلت پیغمبر شروع شد؛ سخت‌ترین دورانهاى امیرالمؤمنین آن روزها بود. آن روزى که پیغمبر عزیز و بزرگوار بود و میرفتند در سایه‌ى او مجاهدت میکردند، مبارزه میکردند، روزهاى شیرینى بود، روزهاى خوبى بود. روزهاى تلخ روزهاى بعد از رحلت پیغمبر است که روزهائى است که گاه گاه قطعات فتنه افق دیدها را آنچنان مظلم میکرد که قدم از قدم نمیتوانستند بردارند آن کسانى که میخواستند درست قدم بردارند. در یک چنین شرایطى امیرالمؤمنین بزرگترین امتحانهاى ایثار را داد.

کناره‌گیری به‌شرطی که به کسی ظلمی نشود

اولاً در هنگام رحلت پیغمبر، امیرالمؤمنین مشغول انجام وظیفه شد، نه اینکه نمیدانست یک اجتماعى وجود دارد یا ممکن است وجود داشته باشد که سرنوشت قدرت و حکومت را در دنیاى اسلام آن اجتماع تعیین خواهد کرد. مسئله این نبود براى امیرالمؤمنین، مسئله این است که براى او آنچه مطرح نیست، خود است. بعد از آنى که مسئله‌ى خلافت استقرار پیدا کرد و مردم با ابى‌بکر بیعت کردند و همه چیز تمام شد، امیرالمؤمنین کناره گرفت؛ هیچ جمله‌اى، کلمه‌اى، بیانى که حاکى باشد از معارضه‌ى امیرالمؤمنین با دستگاه حکومت، دیگر از او شنیده نشد. آن روزهاى اول چرا، تلاش میکرد شاید بتواند آن چیزى را که به عقیده‌ى او حق است و باید انجام بگیرد، او را به کرسى بنشاند؛ بعد که دید نه، مردم بیعت کردند، قضیه تمام شد و ابى‌بکر شد خلیفه‌ى مسلمین، اینجا امیرالمؤمنین به عنوان یک انسانى که ولو معترض است، هیچ گونه از قِبل او براى این دستگاه ضررى و خطرى و تهدیدى وجود ندارد، در تاریخ اسلام شناخته میشود. امیرالمؤمنین در این دوران- که خیلى هم نبود، مدت کوتاهى این دوران طول کشید، شاید چند ماهى من دقیقاً الان یادم نیست- فرمود: «لقد علمتم انّى احقّ النّاس بها من غیرى»؛(۳) میدانید که من از همه‌ى مردم به خلافت شایسته‌ترم؛ این را خود شماها هم میدانید. راست هم میگفت امیرالمؤمنین، میدانستند، «و واللَّه»؛ سوگند به خدا، «لاَسْلِمَنَّ» یا «لاُسَلِمَنَّ» یا «لاُسْلِمَنَّ»؛ من دست روى دست خواهم گذاشت و تسلیم خواهم شد، «ما سلمت امور المسلمین»؛ تا وقتى که احساس میکنم که امور مسلمین با سلامت در جریان است؛ تا وقتى مى‌بینم کسى مورد ظلم قرار نمیگیرد؛ «و لم یکن فیها جور الّا علىّ خاصّة»؛ تا وقتى که به مردم ظلم نمیشود و در جامعه ظلم و جورى وجود ندارد، فقط من مظلوم واقع شدم در جامعه. تا اینجور است، من هیچ کارى به کار کسى ندارم؛ هیچ مزاحمتى، هیچ اعتراضى نخواهم کرد. نشست.

وزیر باشم، بهتر از این است که امیر باشم

بعد از مدت کوتاهى، شاید چند ماهى بیشتر نگذشته بود که شروع شد به ارتداد گروه‌ها؛ شاید تحریکاتى هم بود. بعضى از قبائل عرب احساس کردند که حالا پیغمبر نیست، رهبر اسلام نیست، خوب است که یک ایرادى، اشکالى درست کنند و تعارضى بکنند و جنگ و دعوائى راه بیندازند و شاید هم منافقین تحریکشان میکردند، درست نمیدانم، بالاخره جریان ردّه پیش آمد، یعنى ارتداد عده‌اى از مسلمین؛ جنگها شروع شد، جنگهاى ردّه شروع شد. اینجا که وضع اینجورى شد، امیرالمؤمنین دید نه، اینجا دیگر جاى کنار نشستن هم نیست، باید وارد میدان شد به دفاع از حکومت؛ در اینجا میفرماید: «فامسکت یدى»؛ من بعد از آنى که قضیه‌ى خلافت پیش آمد و ابى‌بکر خلیفه‌ى مسلمین شد، من دست کشیدم کنار، نشستم کنار، این حالت کناره‌گزینى بود، «حتّى رأیت راجعة النّاس قد رجعت یرید محو الاسلام»؛(۴) دیدم نخیر، عده‌اى از مردم دارند از اسلام بر میگردند، میخواهند اسلام را از بین ببرند، اینجا دیگر دیدم نخیر، وارد میدان شدم. و امیرالمؤمنین وارد میدان شد به صورت فعال، و در همه‌ى قضایاى مهم اجتماعى امیرالمؤمنین بود. خود آن حضرت از حضور خودش در دوران بیست و پنج ساله‌ى خلافت خلفاى سه‌گانه تعبیر میکند به وزارت؛ بعد از آنى که آمدند امیرالمؤمنین را بعد از قتل عثمان به خلافت انتخاب کنند، فرمود من وزیر باشم، بهتر از این است که امیر باشم؛ همچنانى که در گذشته بودم، بگذارید وزیر باشم. یعنى مقام و موقعیت و جایگاه بیست و پنج ساله‌ى خودش را جایگاه وزارت میداند؛ یعنى در امور دائماً در خدمت اهداف و در موضع کمک به مسئولینى که بودند و خلفائى که در رأس امور بودند. این هم یک ایثار فوق‌العاده بزرگى بود که انسان واقعاً گیج میشود وقتى که فکرش را میکند که چقدر گذشت در این کار امیرالمؤمنین وجود دارد.

در تمام این بیست و پنج سال به فکر قیام و کودتا و معارضه و جمع کردن یک عده‌اى و گرفتن قدرت و قبضه کردن حکومت نیفتاد. این چیزها به ذهن انسانها مى‌آید؛ امیرالمؤمنین جوانى بود سى و سه ساله. آنوقتى که رسول اکرم از دنیا رحلت کردند، تقریباً حدود سى سال تا سى و سه سال عمر آن حضرت بود؛ بعدها هم دورانهاى جوانى و قدرت جسمانى را میگذراند، دوران نشاطش را میگذراند؛ وجهه در بین مردم، محبوبیت در بین توده‌ى مردم و مغز فعال، علم فراوان، همه‌ى جاذبه‌هائى که براى یک انسان ممکن بود وجود داشته باشد، در امیرالمؤمنین به نحو اعلائى وجود داشت. او اگر میخواست یک کارى بکند، حتماً میتوانست بکند. در تمام این بیست و پنج سال به هیچ وجه جز در خدمت همان هدفهاى عمومى و کلى نظام اسلامى که در رأسش هم خلفائى بودند، امیرالمؤمنین هیچ حرکتى نکرد و هیچ چیز شنیده نشد از آنها. و ماجراهاى فوق‌العاده عظیمى اینجا وجود دارد که من نمیخواهم حالا وارد شرح موارد تاریخى بشوم.

بعد، در شوراى شش نفره‌ى بعد از درگذشت خلیفه‌ى دوم که امیرالمؤمنین را دعوت کردند، قهر نکرد، وارد شد. بگوید آقا من با اینهائى که شما میگوئید، هم‌ردیف نیستم، طلحه و زبیر کجا، عبدالرّحمن بن عوف کجا، عثمان کجا، من کجا؛ من نمى‌آیم با اینها، نخیر. شش نفر را به عنوان شورا گذاشتند آنجا که این شش نفر بعد از عمر و طبق وصیت او، در بین خودشان یک نفر را به عنوان خلیفه انتخاب کنند؛ رفت، قبول کرد. در بین این شش نفر شانس او براى خلافت از همه بیشتر بود. در آن شش نفر، امیرالمؤمنین دو رأى داشت، خودش و زبیر؛ عثمان هم دو رأى داشت، خودش و طلحه؛ عبدالرّحمن بن عوف هم دو رأى داشت، خودش و سعدبن‌ابى‌وقاص. رأى عبدالرّحمن‌بن‌عوف در این شوراى شش نفره تعیین کننده بود، اگر با امیرالمؤمنین بیعت میکرد، او خلیفه میشد؛ اگر با عثمان بیعت میکرد، او خلیفه میشد. اول رو کرد به امیرالمؤمنین و به او پیشنهاد کرد که با کتاب خدا و سنت پیغمبر و سیره‌ى شیخین، یعنى دو خلیفه‌ى قبلى، حضرت حرکت کنند. فرمود نه، من و کتاب خدا و سنت پیغمبر؛ با سیره‌ى شیخین کارى ندارم؛ من اجتهاد خودم را عمل میکنم و به اجتهاد آنها کارى ندارم.

میتوانست با کوچکترین اغماضى از آنچه که صحیح و حق میدانست، حکومت را به دست بگیرد و قدرت را قبضه بکند. امیرالمؤمنین به این فکر یک لحظه هم نیفتاد و حکومت را از دست داد و قدرت را از دست داد، اینجا هم ایثار کرد، اینجا هم خود و منیت را مطلقاً مطرح نکرد و اینگونه چیزها را زیر پا له کرد؛ اگر چه این احساسات شاید در امیرالمؤمنین اصلاً از اول بروز نمیکرد.

دفاع امیرالمومنین از عثمان بر حسب وظیفه الهی

بعد از آنکه دوازده سال از دوران حکومت عثمان گذشت، در آخر کارِ عثمان – اینها در تاریخ هست، فقط هم تاریخ شیعه اینها را ننوشته‌اند، همه‌ى مورخین اسلام نوشته‌اند – اعتراضها به او زیاد شده بود، کسانى مخالفت میکردند، اشکالات زیادى بر او وارد میکردند؛ از مصر آمده بودند، از عراق آمده بودند، بصره و جاهاى دیگر، بالاخره یک جمع زیادى درست شدند و خانه‌ى عثمان را محاصره کردند؛ جان عثمان را تهدید کردند. خب، اینجا یک کسى در مقام امیرالمؤمنین چه میکرد؟ یک کسى که خودش را صاحب حق خلافت بداند و بیست و پنج سال است که از این حقى که براى خودش مسلّم است که این حق اوست، او را کنار گذاشتند، به رفتار حاکم کنونى هم اعتراض دارد، حالا هم مى‌بیند که اطراف خانه او را گرفته‌اند، او را محاصره کرده‌اند، آدم معمولى، حتى برگزیدگان و چهره‌هاى والا در اینجا چه کار میکنند؟ همان کارى را میکنند که دیگران کردند؛ همان کارى را میکنند که طلحه کرد، زبیر کرد، عایشه کرد، بقیه‌ى کسانى که در ماجراى عثمان به نحوى دست داشتند، آنها کردند؛ که ماجراى قتل عثمان یکى از آن ماجراهاى بسیار مهم تاریخ اسلام است و اینکه کى موجب قتل عثمان شد، این را انسان تو نهج‌البلاغه، تو آثار اسلامى و تاریخ اسلامى که نگاه کند، کاملاً برایش روشن میشود که کى عثمان را کشت، کى‌ها موجب شدند. افرادى که ادعاى دوستى با عثمان را بعدها محور کار خودشان قرار دادند، آنجا از پشت خنجر زدند، از زیر تحریک کردند به قول عمروعاص؛ یکى پرسید از عمروعاص که عثمان را که کشت؟ گفت فلانى، اسم یکى از صحابه را آورد؛ او شمشیرش را ساخت، آن دیگرى تیز کرد، آن دیگرى او را مسموم کرد، آن یکى هم بر او وارد آورد؛ واقعیت هم همین است.

امیرالمؤمنین در این ماجرا با کمال خلوص، آن وظیفه‌ى الهى و اسلامى را که احساس میکرد دارد، انجام داد. حسنین را، این دو گوهر گرانقدر را و دو یادگار پیغمبر را فرستاد براى دفاع از عثمان به خانه‌ى عثمان؛ جزو مسلّمات است. حسنین را فرستاد آنجا براى دفاع از عثمان، اطراف خانه‌ى عثمان را گرفته بودند، نمیگذاشتند که آب وارد خانه بشود، امیرالمؤمنین آب فرستاد براى خانه عثمان، آذوقه فرستاد، با کسانى که نسبت به عثمان خشمگین بودند، بارها و بارها مذاکره کرد تا خشم آنها را پائین بیاورد؛ وقتى هم که آنها عثمان را کشتند، امیرالمؤمنین خشمگین شد، خشمگین شد. البته آن کسانى که کشندگان عثمان بودند، بالمباشره یک حالتى داشتند، یک حکمى داشتند؛ آن کسانى که از پشت تحریک میکردند، حکم دیگرى داشتند که حالا آن ماجراها را نمیخواهیم وارد بشویم. در اینجا هم امیرالمؤمنین باز منیت و خودخواهى و احساسات خودى را که براى همه‌ى انسانها وجود دارد، نداشت؛ در اینجا هم در دستگاه امیرالمؤمنین مطلقاً آن چیزها مشاهده نمیشود.

قسمت سوم

ایثار و ازخودگذشتگی امیرالمومنین

از ابتدای خلافت تا شهادت

بعد از آنى که عثمان کشته شد، امیرالمؤمنین میتوانست به صورت یک چهره‌ى موجه، یک آدم فرصت‌طلب، یک نجات‌بخش بیاید توى میدان، بگوید: ها، مردم دیگر حالا راحت شدید، خلاص شدید. مردم هم دوستش میداشتند. نه، در بعد از حادثه‌ى عثمان هم باز امیرالمؤمنین در اول کار، اقبالى به سمت قدرت و قبضه کردن حکومت نکرد. چقدر این روح بزرگ است. «دعونى و التمسوا غیرى»؛(۵) من را رها کنید اى مردم، بروید سراغ دیگرى. اگر دیگرى را به حکومت انتخاب کردید، من وزیر او خواهم بود، من در کنار او خواهم بود. این فرمایشاتى است که امیرالمؤمنین در آن روزها کرد. مردم قبول نکردند، مردم دیگر قبول نکردند، نمیتوانستند غیر از امیرالمؤمنین کس دیگرى را به حکومت انتخاب کنند. تمام اقطار اسلامى با امیرالمؤمنین بیعت کردند تا آن روز و هیچ بیعتى به عمومیت بیعت امیرالمؤمنین وجود نداشت. هیچ بیعتى از بعد از پیغمبر، به عمومیت بیعت با امیرالمؤمنین سابقه ندارد. جز شام که با امیرالمؤمنین بیعت نکردند، تمام اقطار اسلامى و تمام بزرگان صحابه بیعت کردند. یک تعداد معدودى، کمتر از ده نفر فقط ماندند که بعد امیرالمؤمنین فرمود، اینها را آوردند توى مسجد و یکى یکى از اینها پرسید که شماها چرا بیعت نکردید؟ عبداللَّه‌بن‌عمر! تو چرا بیعت نکردى؟ سعدبن‌ابى‌وقاص! تو چرا بیعت نکردى؟ یک چند نفرى بودند بیعت نکرده بودند، امیرالمؤمنین از اینها پرسید، هر کدام یک عذرى آوردند، یک حرفى زدند، بعضى باز بیعت کردند، بعضى نکردند، حضرت هم رهاشان کرد رفتند. تعداد خیلى معدودى، انگشت شمار. بقیه‌ى بزرگان، چهره‌هاى معروف، طلحه، زبیر، دیگران، دیگران، همه با امیرالمؤمنین بیعت کردند.

ملاحظه هیچ کس را نخواهم کرد!

البته قبل از آنى که با آن حضرت بیعت کنند، حضرت فرمود که «و اعلموا»؛ بدانید «انّى ان اجبتکم»؛ اگر حالا که شما اصرار میکنید، من حکومت را به دست بگیرم، اگر من پاسخ مثبت به شما دادم، مبادا خیال کنید که من ملاحظه‌ى چهره‌ها و شخصیتها و استخوانهاى قدیمى و آدمهاى نام و نشان‌دار را خواهم کرد. مبادا خیال کنید من از این و آن تبعیت و تقلید خواهم کرد، روش دیگران را روش خودم خواهم کرد، ابداً. «و اعلموا انّى ان اجبتکم رکبت بکم ما اعلم»؛ آنجورى که خود من علم دارم و میدانم و تشخیص دادم، از اسلام دانستم، شما را حرکت خواهم داد و اداره خواهم کرد. امیرالمؤمنین این اتمام حجتها را هم با مردم کردو خلافت را قبول کرد. میتوانست امیرالمؤمنین در آنجا هم به خاطر حفظ مصالح و ملاحظه‌ى جوانب قضیه و این چیزها کوتاه بیاید، دلها را به دست بیاورد، اما در اینجا هم با کمال قاطعیت بر اصول اسلامى و ارزشهاى اسلامى پافشارى کرد؛ به طورى که آن همه دشمن در مقابل على صف کشید.

و امیرالمؤمنین در یک اردوگاه با تجلى کامل زر و زور و تزویر و در یک اردوگاه با چهره‌هاى موجه و معتبر و معروف و در یک اردوگاه دیگر با عناصر مقدس‌مآب و على‌الظاهر متعبد، اما ناآگاه از حقیقت اسلام، از روح اسلام، از تعالیم اسلام، از شأن و مقام امیرالمؤمنین و اهل تشبّث به خشونت و قساوت و بداخلاقى، مواجه شد. در سه اردوگاه امیرالمؤمنین با سه خط جداگانه که ناکثین و قاسطین و مارقین باشند، جنگید؛ که هر کدام از این وقایع نشان‌دهنده‌ى همان روح توکل به خدا و ایثار و دور شدن از منیت و خودخواهى در امیرالمؤمنین است و بالاخره هم در همین راه به شهادت رسید که درباره‌ى آن حضرت گفتند: «قتل فى محراب عبادته لشدّت عدله»؛ على را عدلش به خاک و خون غلتاند.

علت شاخص‌بودن امیرالمومنین برای حق و باطل

اگر امیرالمؤمنین میخواست عدالت را رعایت نکند، اگر میخواست ملاحظه‌کارى بکند، اگر میخواست شأن و مقام و شخصیت خودش را بر مصالح دنیاى اسلام ترجیح بدهد، موفق‌ترین خلفا میشد و قدرتمندترین و هیچ معارضى هم پیدا نمیکرد. اما امیرالمؤمنین شاخص حق و باطل است، اینى که على‌بن‌ابى‌طالب را معیار و شاخص حق و باطل میدانند و هر کس دنبال على است و على را قبول دارد و میخواهد مثل او عمل کند، او حق است و هرکه على را قبول ندارد، باطل است، این به خاطر همین است. به خاطر این است که امیرالمؤمنین لبّ وظیفه را، بدون ذره‌اى دخالت دادن منیت و احساسات شخصى و منافع شخصى و خود، در آن راه و حرکتى که انتخاب کرده است، انجام میدهد. امیرالمؤمنین یک چنین شخصیتى است. لذاست که على (علیه السّلام) میزان الحق است واقعاً. این زندگى امیرالمؤمنین است؛ «و من النّاس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات اللَّه». فقط در شهادت این بزرگوار نبود که «یشرى نفسه ابتغاء مرضات اللَّه»، در لحظه‌ى مرگ نبود که امیرالمؤمنین جانش را در راه خدا داد، در طول عمر امیرالمؤمنین همواره جانش را در راه خدا داد؛ خودى‌ها را رها کرد و سختى‌ها و محنتهاى بسیارى هم امیرالمؤمنین کشید.

تعلیم اسلام تا آخرین لحظات زندگی

صلّى اللَّه علیک یا امیرالمؤمنین. امروز روز شهادت امیرالمؤمنین است. آن مردمى که در مسجد کوفه و در شهر کوفه در طول این چند سال چهره‌ى آن حضرت را همواره مشاهده کردند، آن معنویت، آن صفا، آن بزرگوارى، آن رقت به ضعیفان و یتیمان، آن کسانى که صداى گرم على‌بن‌ابى‌طالب و نفس پاک و معطر آن حضرت را در مسجد کوفه شنیدند، در مثل امروزى احساس میکنند که پدر آنها از میان آنها رفته. حقیقتاً مردم کوفه حق داشتند اگر امروز احساس یتیمى کنند و واقعاً هم احساس یتیمى میکردند. در نقلها و خبرها آمده که در روز بیست و یکم ماه رمضان کوفه غوغا و هنگامه‌اى بود از عزادارى مردم. جمعیتهاى زیاد، مردم، زن و مرد، حتى بچه‌هاى کوچک با چهره‌ى عزادار و غبار گرفته و اندوهگین هجوم مى‌آوردند به آنجائى که خانه‌ى امیرالمؤمنین بود. از روز نوزدهم که امیرالمؤمنین آن ضربت مسموم دشمن خدا را تحمل کرد و در خانه افتاد، لحظه به لحظه مردم کوفه در نگرانى بودند. دور خانه‌ى امیرالمؤمنین جمع میشدند، خبر میگرفتند، هر کس میرفت داخل، هر کس مى‌آمد بیرون، از حال امیرالمؤمنین سئوال میکردند. شهر بزرگى هم بوده کوفه، شهر پر جمعیتى بود، جمعیت زیاد، مردم گوناگون، دوستان امیرالمؤمنین، یاران آن حضرت، خانواده‌ى آن حضرت، همه لحظات بسیار پراضطرابى را گذراندند که در آن داستان اصبغ‌بن‌نباته کاملاً مشخص میشود که وضعیت چگونه بوده.

میگوید دور خانه‌ى امیرالمؤمنین را همه گرفته بودند؛ ما هم نشسته بودیم آنجا منتظر که از داخل خانه یک خبرى بیاید بیرون. بعد میگوید از خانه آمدند بیرون و گفتند به جمعیت که متفرق بشوید و امیرالمؤمنین حال پذیرائى از مردم را ندارد؛ میخواستند بروند على را ببینند. میگوید رفتند، اما من طاقت نیاوردم که بروم؛ ایستادم در همانجا، چندى بعد کسى از داخل خانه، یکى از فرزندان امیرالمؤمنین – شاید – آمد بیرون و دید من نشسته‌ام، گفت مگر نشنیدى که ما گفتیم امیرالمؤمنین کسى را نمیپذیرند، گفتم که من دلم طاقت نمى‌آورد که از اینجا دور بشوم و دلم میخواهد یک خبرى از مولاى خودم پیدا کنم. او ظاهراً اجازه میگیرد و داخل میرود. اصبغ‌بن‌نباته در این روایت گفته است که من وارد خانه‌ى امیرالمؤمنین شدم و رفتم بر بالین آن حضرت؛ آن خانه‌ى ساده و محقر و آن بستر خشن، آن چهره‌ى تابناک و ملکوتى؛ دیدم حضرت بر روى بستر افتاده، اما رنگ حضرت پریده است و بر اثر شدت تأثیر زهر، رنگ چهره‌ى آن حضرت، آن بزرگوار، به زردى گرایش پیدا کرده که در همان حال هم امیرالمؤمنین چشم باز میکنند و مى‌بینند اصبغ بالاى سرشان هست؛ دست او را میگیرند، یک حدیثى را از پیغمبر براى او نقل میکنند. یعنى در حتى آخرین لحظات هم آن حضرت مایل نیستند که از تعلیم دین و آموزش و تربیت افراد منصرف بشوند و این را وظیفه‌ى همیشگى خودشان میدانند. اصبغ میگوید من دیدم حضرت بعد از آنکه یک مقدارى صحبت کرد، غش کرد و از حال رفت. من برخواستم، از خانه بیرون آمدم، یک مقدارى که از خانه دور شدم، دیدم صداى گریه و زارى از خانه‌ى امیرالمؤمنین برخاست. صلّى اللَّه علیک یا امیرالمؤمنین. صلّى اللَّه علیک و على اولادک الطّیّبین الطّاهرین المعصومین. اللّهمّ العن قتلة امیرالمؤمنین.

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

قل هو اللَّه احد. اللَّه الصّمد. لم‌یلد و لم‌یولد. و لم‌یکن له کفوا احد.(۶)

۱) بقره: ۲۰۷

۲) نهج‌البلاغه، خطبه‌ ۱۹۷

۳) نهج‌البلاغه، خطبه‌ ۷۴

۴) نهج‌البلاغه، خطبه‌ ۶۲

۵) نهج‌البلاغه، خطبه‌ ۹۲

۶) اخلاص: ۱-۴


تاریخ ثبت: ۱۸م مرداد, ۱۳۹۱ | باموضوع: اخبار و مطالب روزانه, مطالب ويژه و برجسته | بدون نظر »
پایگاه قرآنی الحان سلوک

جستجو
تصویر استاد
images
مدیریت سایت: مهدی فتحی پور
images
فراخوان: تلاوتها، نغمات الهی شما
بنام خدا انشاء الله بنا داریم تلاوتها، تواشیح، ابتهال و نغمات الهی همه استعدادها و فعالان قرآنی کشور ، در همه گروه سنی را در سایت الحان سلوک به معرض دید بازدیدکنندگان بگذاریم. لذا لطف فرموده و آثار خود یا آدرس آنها را به ایمیل حقیر ارسال فرمایید. jahan_bakhsh@yahoo.com با احترام جهانبخش فرجی مهر 92
اخبار و مطالب روزانه
آمار سایت
  • کاربران حاضر: 1
  • بازدید امروز: 272
  • بازدید دیروز: 309
  • کل بازدیدها: 1087913
  • ورودی موتورهای جستجوگر: 7
  • تاریخ به‌روزشدن سایت: خرداد ۲۳, ۱۳۹۸ ۲:۰۲ ب.ظ
آرشیو ماهیانه