امام خامنه ای: بهترین مسئول، آن کسى است که درد مردم را بداند، با مردم یگانه و صمیمى باشد، از فساد دور باشد و دنبال اشرافیگرى خودش نباشد


نمایـــــــه های پایگـــــــاه
چهر ه های قرآنی
سخنی از بهشت
اوقات شرعی
اوقات شرعی
چهره قرآنی
چهره قرآنی
سایت های مرتبط
فروشگاه های قرآنی اینترنتی


اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلا

بنام خدا
اولین فرزند خانواده و متولد ۲۸ مرداد ۱۳۴۲ شهرستان خرم آباد لرستان هستم. پدر بزرگم مرحوم کربلایی محمد شمس خرم آبادی از پیشکسوتان صنعت نفت و از افرادی بود که بدلیل آشنایی به زبانهای انگلیسی و عربی سالها در شرکتهای نفتی که عهده دار تاسیس پالایشگاههای آبادان در ایران و اولین پالایشگاه کشور عراق بودند همکاری کرده بود و ۷ سال زندگی در کشور عراق و آشنایی ایشان با اسلام اصیل و مراجع و عرفای بزرگ تشیع از او یک عالم متواضع قرآنی ساخته بود. من به یاد دارم که واژه قرآن را اولین بار از زبان ایشان شنیده و نمازم را از ۴ سالگی خدمت ایشان فرا گرفتم. عشق وافر پدربزرگم به قرآن و گوش شنوای من باعث شد تا ایشان، قرآن را به من بیاموزد. من این جمله پدربزرگم را هرگز فراموش نکرده ام که می فرمود: “پسر عزیزم بهترین دوست تو قرآن است، از قرآن جدا مشو و با قرآن زندگی کن.” پدربزرگم به اقوامی که او را ابتر مینامیدند خطاب میکرد که جهان جانشین من است و راه مرا که مسیرقرآن است ادامه خواهد داد. در پرانتز عرض کنم که مادرم فرزند دوازدهم کربلایی محمد و در واقع تنها دختر او بود و هر ۱۱ فرزند پدربزرگ و مادربزرگم با ابتلا به بیماری های ناشناخته ای در آن زمان و در سنین مختلف از دنبا رفته بودند.
از آنجاییکه کربلایی محمد بسیار معتقد به احکام قرآن بود بعد از اینکه دخترش (مادرم) پنجم ابتدایی را بپایان رساند بدلیل منع نمودن پوشش اسلامی توسط سیستم آموزش و پرورش وقت، دیگر اجازه ادامه تحصیل را به مادرم نداد. پدر بزرگ مادری ام از خانواده های اصیل و ثروتمند شهرستان خرم آباد بود و علیرغم خواستگارهای فراوان برای دخترش، ایشان تنها دخترش را، در سن ۱۴ سالگی به عقد پدر ۲۴ساله ام درآورد که از نظر مالی متوسط بود اما چهار مشخصه نادر در آن زمان داشت که کمتر در جوانی دیگر یافت می شد. این ۴ مشخصه عبارت بودند از: ۱- آشنایی ایشان با قرآن و اهل بیت ۲- نخوردن مشروب ۳- دائم الصلوه بودن ۴- نکشیدن سیگار و مواد عفیونی. مادر بزرگ مادری ام حاجیه خاتون شخصیت خاص و به یاد ماندنی داشت. عشق بین او و همسرش زبانزد عام و خاص بود. ایشان در چند سال عمر پایانی همسرش کربلایی محمد که بدلیل سکته مغزی زمین گیر شده بود سنگ تمام گذاشته و مانند پروانه گرد شمع وجود او آب میشد و از او پرستاری میکرد. بعد از مرگ همسرش در خواب و بیداری با او بود و ارتباط عمیق معنوی خود را با ایشان حفظ کرده بود و بارها تکرار میکرد: ” اگر عشق به نوه هایم و کمک به دخترم نبود شاید یک آن بعد از مرگ محمد زنده نمی ماندم.” و البته ایشان هم من را طوری دیگر دوست داشت و من هم همه دلخوشی و روحیه تداوم در مسیرم را از او میگرفتم. مشخصه بارز مادربزرگم حاجیه خاتون صدای بسیار زیبا و تاثیر گذارش بود. او فی الواقع سلطان اجرای سمفونی آواز لری مخصوص مراسم عزاداری در مجلس زنان بود. او تک خوان بود و بقیه خانم های مجلس گروه کر بودند. سوز صدا و تسلط بر اشعار و صدای سوپرانوی او هر چشمی را گریان میساخت و بارها اتفاق می افتاد که خانمهایی از شدت تاثر در مجلس ایشان بیهوش می شدند. صدای مادر بزرگ ارثی جاودانه برای من بود و من از صدای مادر بزرگم الگو میگرفتم و همین الهام، صدایم را درتلاوت قرآن خاص و تاثیر گذار کرد. از دیگر صفات بارز مادر بزرگم شوخ طبعی و سرزندگی او بود، هر جا او حضور داشت همه از متلها و گفتار شیرینش شاد و مسرور بودند. مادر بزرگم حاجیه خاتون آنقدر عاشقانه از من مراقبت می کرد که خیلی اوقات باعث حسادت دیگران به من میشد. اوج ارتباط قلبی و الهی من و مادربزرگم سال ۱۳۶۱ بود که بصورت کاملا تصادفی مصادف شد با سفر حجی که هر دو ما در آن حضور داشتیم!!! من ۱۹ سال داشتم و از نفرات برگزیده و منتخب کاروان قاریان ممتاز قرآن اعزامی به حج بودم و مادر بزرگم هم همین سال اسمش برای حج اعلام شده بود!!! در مراسم حج داستانهایی بر ما گذشت که برای نقل آنها مقوله ای جداگانه نیاز هست اما مهمترین واقعه، خواب شب عرفه مادربزرگ بود که رؤیایی صادقه و حاکی از پرواز حاجیه خاتون به بهشت خدا بود. مادربزرگ من را در روز عرفه صدا کرد و با آرامشی خاص گفت:” جهانم آرام باش و از خوابی که برایت تعریف میکنم شکوه و بی تابی نکن ، من همیشه خواب پدربزرگت را میبینم اما این خواب با بقیه فرق داشت . ایشان در بهشت خدا قصری را به من نشان داد و گفت ؛ دیگه باید بیایی این خانه توست و من منتظرحضور تو هستم.” و با اعتقادی که من به کلام مادربزرگم داشت متوجه شدم که باید بزودی با وی وداع گفته و از سایه پر مهر او محروم شوم. همین طور هم شد و مادر بزرگ که تازه دیدارهای مهمانان سفر حجش تمام شده بود دردی در معده اش احساس و بعد از معاینات فراوان به عزیزانش اعلام شد که وی سرطان خون گرفته و بیشتر اعضای بدنش هم در گیر شده اند و بدین ترتیب خواب این فرشته الهی تعبیر شد و در کنار پدربزرگ جاودانه شد.
من پدربزرگ و مادر بزرگ پدریم را هرگز ندیدم اما از آنها مطالبی شنیده بودم که ذکر آنها خالی از لطف نیست. مادر بزرگم کربلاییه خدیجه شیرزنی از طایفه ندر شهرستان الشتر بود. او ایمانی وصف ناپذیر داشت و با مرگی ارادی از دنیا رفت و به شهادت همه آنهایی که لحظات مرگ او را تعریف کرده اند او به خدمت حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) رسیده و ایشان منتظر این بانوی بزرگ بوده اند. او به اطرافیانش تذکر می داده که زمانی که چشمهایم را با دستم بستم روح من از بین شما رفته است. او زنی بود که حدودا در سال ۱۳۳۲ باتفاق عموی بزرگم حاج پاپی علی قصد زیارت کربلا میکند و جالب اینجاست که با آن سختی راه و دشواری سفر در آن زمان، به دلیل عشق زیاد به دو نوه اش اکرم ۵ ساله و علی ۲ ساله، آنها را هم همراه خود به این سفر میبرد و در حالیکه مشکلات فراوانی برای او ایجاد میشود با عشق به امام حسین (ع) و اطمینان از محافظت امامش از این کودکان، آنها را با خود میبرد و سالم برمیگرداند. از پدربزرگ پدریم فیض اله که از اهالی پاپی خالدار خرم آباد بوده، مهربانی و متانت وصف ناپذیر ایشان سر زبانها ست. اما واقعه نادری که در خانواده پدرم اتفاق افتاده مربوط میشود به مرگ دو برادر و یک خواهر پدرم در یک روز آنهم بدلیل خوردن قارچ سمی. عموی عزیزم کرمعلی که از قاریان قرآن زمان خود بوده و مردم به قرآن او قسم میخوردند باتفاق عموی دیگرم ولی اله و عمه ام کبری با هم و در مقابل چشمان مادر بزرگ و پدرم به لقای خداوند میپیوندند و مهر مادربزرگم به پدرم که تنها فرزند نوجوان خانه بوده بیش از حد میشود. بنابراین از خانواده پدریم، عمویم حاج پاپی علی که در آنزمان متاهل بوده و مستقل و همچنین پدرم باقی میمانند. البته بنده سعادت داشتم تا عموی مهربانم را که قاری قرآن بودند درک کرده و در معیت ایشان هم، در سفر حج باشم. یادم هست که عموی عزیزم میفرمود که لقب پاپ که در خانواده ما بکار گرفته میشده یا حکایت از یک نسل منتسب به ارادتمندان اهل بیت دارد و یا نشان از سلاله این بزرگواران در اجداد ماست. در خانواده مادربزرگم شخصیتی بزرگ و استثنایی وجود داشت که بد نیست یادی هم از ایشان داشته باشم، مرحوم مشهدی آقا حسن برادر مادر بزرگم (دایی پدرم) که قدیمیها از مدیریت معنوی و علوم خدادادی و توان جسمی عجیبش داستانهایی اسطوره ای نقل کرده اند و شاید روزی داستانهای او را که نقل مجلس بزرگان شهرستان الشتر بوده برای علاقمندان به این موضوع ارائه نمایم. کلاس دوم ابتدایی بودم که به اتفاق دو تن از همکلاسی هایم بنامهای محمد خدامی (مهندس محمد خدامی که هنوز هم دوستیم با ایشان ادامه دارد) و آقای حمید گودرزی که هر کجا هست خداوند عاقبت بخیرش بفرماید، مشغول بازی در یکی از خیابانهای محله امان چهارراه فرهنگ بودیم. نزدیک غروب بود و بنا به پیشنهاد دوستمان آقای حمید گودرزی قرار گذاشتیم به جلسه قرآنی که به موازات کوچه ما چند کوچه پایین تر بود و استادش شخصی بنام حاج غلامحسین وجودی بود برویم. راستش را بخواهید چون مغرب شده بود و بنده باید همیشه قبل از تاریک شدن هوا در خانه میبودم و پدرم حتما مرا به خاطر دیر برگشتن به خانه کتک میزد، با خودم گفتم :” من که کتک را خواهم خورد پس لااقل به این جلسه بروم تا هم شیرینی و میوه و شکلات بخورم وهم توجیهی برای دیر کردنم داشته باشم.” هر چند دوستمان میگفت بساط خنده هم با شنیدن اصوات تو دماغی بچه های هم سن و سالمان که در قرائت قرآن مبتدی هستند به راه است و بدین ترتیب کمی هم تفریح میکردم. واین نقطه وصل من به سرچشمه پر فیض استاد واقعی قرآن، نور چشمانم حضرت استاد، عارف بزرگ حاج غلامحسین وجودی بود. استادی که هم اکنون روح والایش همراه و حامی من است و بارها در مراحل سختی که برایم پیش آمده از طریق رؤیاهای صادقه با من ارتباط برقرار کرده و راه فلاح را به من نشان داده. آن شب من با سر و بدنی عرق کرده و لباسی نامناسب پا به این جلسه گذاشتم و جذبه استاد چنان تاثیری بر من نهاد که بعدها از اعضای ثابت جلسه شده و بعد از چند سال متوجه شدم که استعداد عجیبی در من برای تلاوت قرآن در حال شکوفایی است. و این تنها بخاطر وجود پر فیض استاد عزیزم و تشویق و ترغیب پدر و مادر بزرگوارم بود. من بدون اینکه استعداد ژنتیکی و صوت خوش خودم را بشناسم، به این جمع، از طرف حقتعالی دعوت شدم و ناخودآگاه گام در مسیری گذاشتم که اصلا لیاقتش را نداشته و ندارم. وقتی وارد مقطع راهنمایی شدم همه از دوستان و اقوامم گرفته تا معلمین عزیزم علاقمند به شنیدن تلاوت قرآن من بودند و در این میان یکی از عزیزانی که در عمیق شدن درک قرآنی ام بسیار تاثیر گذاربود و به واسطه پیر و مرادم استاد وجودی با ایشان آشنا شدم ، حضرت آیت الله شهید مدنی بود. تشویقهای مادی و معنوی و درک محضر ایشان تحولی مفهومی از قرآن را در وجودم شعله ور ساخت. یکی از ابتکارات استاد وجودی دیدار با علمای شهر در مناسبتهای مختلف بود و ما از این نشست ها درس های زیادی می آموختیم. استاد نام جلسه را مکتب القرآن نوباوگان و نوجوانان گذاشته بودند و هر ساله یک دست لباس یک رنگ و یک شکل به ما میدادند و ما در مراسم مختلف برنامه های متنوعی از خواندن مقاله ، مداحی، قرائت قرآن ، ترجمه و تفسیر قرآن، خواندن ادعیه های مختلف و نهج البلاغه را با آهنگ سازی و تنظیم استاد اجرا میکردیم. یکی از خاطره های جالب از آن زمان، عجیب و غریب بودن گروه ما برای مردم بود و استاد آنقدر ایستادگی کردند که این حالت تعجب و گاها تمسخر تبدیل به یک فرهنگ رفتاری و عرفی شد و مردم رفته رفته به دید احترام به ما مینگریستند. از آنجائیکه پدرم خطی خوش داشت من و دیگر اعضاء خانواده، هم خطی خوش داشتیم و هم خوب نقاشی می کردیم. در ضمن از طرف مادر هم استعداد سرودن شعر به من رسیده بود و من از دوران راهنمایی اشعاری را می سرودم. بین سالهای ۱۳۵۳ و ۱۳۵۴ سفری به تهران داشتم که یادم نیست چگونه و توسط چه کسی ۲ نوار از استاد عبدالباسط و استاد مصطفی اسماعیل به دست من رسید و من که توانسته بودم ضبط صوتی را تهیه کنم با تمام وجودم به این دو نوار گوش میدادم و البته ابتدا تنها از نوار عبدالباسط خوشم می آمد و کمتر مصطفی اسماعیل گوش میدادم ولی هرچه گوشم بیشتر پرورش یافت به سمت قرائت به سبک ایشان روی آوردم.

در شهر ما خرم آباد مردم علاقه زیادی به صداهای خوش دارند و اصولا به دلیل استثنایی بودن لهجه شهر ما در ایران و درنتیجه ملودی پذیری خاص آن، مردم اغلب صداهای خوشی دارند و شعر و موسیقی لری خرم آبادی شهرت جهانی دارد. در این بین، قرائت قرآن به سبک مصطفی اسماعیل را باید بگویم که حقیر به کمک استاد عزیزم حاج آقا وجودی در شهر پایه گذاری کردم و مردم علاقه بسیاری یه شنیدن تلاوتهای من نشان میدادند و جوایز و هدایای نفیسی را به من هدیه می کردند. مسابقات و مراسم مختلفی در زمینه های حفظ و قرائت برگزار میشد و من اغلب جزء نفرات اول تا سوم بودم. در کنار قرآن و به برکت آن، من در درسم هم بد نبودم و همیشه در بهترین مدارس خرم آباد پذیرفته می شدم و در رشته ریاضی فیزیک مشغول تحصیل بودم. ورزش هم جزء اساسی ترین فعالیتهای من بود و من در چندین رشته مثل کشتی، فوتبال، دومیدانی و والیبال فعالیت میکردم و البته در کشتی به جاهای بالایی رسیدم و به تیم منتخب نوجوانان استان هم راه یافتم و حتی در مسابقات قهرمانی کشور که قبل از انقلاب در تهران برگزار شد شرکت داشتم.
یکی از عواملی که باعث شد من سبک مصطفی اسماعیل را جدی پیگیری کنم علاقه عجیب پدرم به این سبک بود. ایشان آنقدر به این شیوه علاقمند بوده و هستند که در طول تلاوتم اشک های شوق میریختند و از خود بیخود میشدند. یکی دیگر از رویدادهایی که تاثیر خوبی در ارتقای تلاوت من داشت سفر من به مشهد مقدس و شرکت در مسابقات قرآن نوجوانان در قبل از انقلاب بود و من در آنجا تلاوتهای قوی از بزرگان این رشته شنیدم و نکات فنی بسیاری را از آنها آموختم. در سال ۱۳۵۷ و بعد از پیروزی انقلاب اساتیدی به شهر ما آمدند که باعث ارتقای فن قرائت شدند اساتیدی مانند استاد حسینعلی شریف که با ارائه کلاسهای تجوید در جهاد سازندگی شهرمان تحول بسیاری در این زمینه ایجاد کردند. بعد هم ایشان با حضور اساتیدی چون استاد محمد خواجوی، استاد رضوی، استاد کتابی، استاد رضائیان، استاد شهید سید جواد محمودی و اخوی گرامشان استاد سید مهدی محمودی، استاد میرخانی بعنوان داور، مسابقه ای را ترتیب دادند که در این زمان طلایی ، با حضور این عزیزان و استماع تلاوتهای زیبای آنان و استفاده فراوان از پاسخهای آنها به پرسشهای فن قرائت، سطح کیفی تلاوت در شهر ما بالا رفت. این اولین حضور جدی من در مسابقات بود و من نفر اول شدم و در واقع در ۱۵ سالگی شروعی جدید را در عرصه تلاوت قرآن آغاز نمودم. سال ۱۳۵۸ باز هم من در استان اول شدم و به اتفاق استاد عزیزم وجودی به مسابقات سراسری کشور که در شهر تهران برگزار شد آمدم. آنسال با ابتکار استثنایی مسئولان اوقاف از تمامی اساتید شهرستانها هم دعوت شده بود و اساتید در کنار شاگردانشان بودند و در جلسات متعددی به تبادل شیوه های تدریس و مسائل مختلف فنی پرداختند. در آن سال بود که من با چهره های بسیار با ارزشی در زمینه قرآن کشور آشنا شدم، چهره هایی همچون جناب حاج آقای چمران عزیز، اسوه اخلاق، اساتید قرآنی مطرح آنزمان کشور و استاد عزیزم مرحوم استاد بیوک محمدی، چهره ای با وقار، جدی و صمیمی که اخلاق و جاذبه معنوی ایشان همیشه در یاد و خاطره من جاودانه مانده است. اتفاقی که باعث شد من به ایشان بیشتر نزدیک شوم جا گذاشتن یک خط در حین تلاوتم در مسابقه بود و همین امر هم باعث حذف من از مسابقه شد. بعد از من قاریان زیادی تلاوت کردند اما من تعجب کردم که استاد محمدی نام و چهره مرا در ذهن خود حفظ کرده بود و به سراغ من در خوابگاه آمد و از من دلجویی فرموده و به من امید داد که روزی من از بهترین های این علم خواهم شد. ایشان سپس به بنده فرمودند بعد از اتمام مسابقات چند روزی در تهران بمانم و بنده هم پذیرفتم. خود ایشان با ماشین بنز سفید رنگشان به محلی که من در آنجا سکونت داشتم می آمدند و مرا باخود به جلساتشان میبردند و در آنجا از من دعوت می کردند تا برای شاگردان ایشان تلاوت کنم و نکته جالب توجه در تصحیح اغلاط بنده توسط ایشان این بود که ایشان نکات را یادداشت کرده و بعد از جلسه به من میدادند و در جلسات تنها از تلاوت من تمجید میکردند. این شیوه را هم بنده در جلسات استاد عزیزم جناب استاد حاج محسن موسوی که بنده گاها از شهرستان برای حضور در جلسات آموزش ایشان می آمدم دیدم و بهرحال آنچه که اساتیدی چون استاد حاج بیوک محمدی، استاد مولایی، استاد موسوی، استاد شریف، استاد خواجوی، اساد قیم  و اساتید قدیمی این فن را برجسته کرده است سیره رفتاری و تخلق ایشان به اخلاق قرآنی بوده است. من با آشنا شدن با اساتیدی چون استاد مولایی، استاد محمدی، استاد موسوی، استاد قیم ، استاد سید مهدی سیف، استاد رضائیان ، استاد سید مهدی محمودی و اساتید مشهدی همچون استاد مختاری ، استاد نازدار ، استاد فاطمی ، استاد محمدزاده، استاد روغنی و استاد حسن زاده و اساتید دیگری چون استاد مرحوم حاج آقا شکوهنده ، استاد شهیدی، و دوستان قاری که هم اکنون از اساتید و قراء بین المللی هستند و بنده از تک تک آنها آموخته ام ، راه قرآنی خود را ادامه دادم و در این راه از کلیه این اساتید و دوستان قاری و مجموعه دست اندر کار سازمان اوقاف کمال تشکر را دارم و دست همه این عزیزان را میبوسم. یکی دیگر از عزیزانی که در این راه همواره در کنار من و یار و پشتوانه همیشگی من بوده و هست برادر عزیزم حاج حمید رضا فرجی است که بحق عاشقانه از من مراقبت میکرد، خصوصا در زمان مسابقات قرآن. ایشان خود از اساتید علم تجوید و قرائت بوده و از مدیران موفق جمهوری اسلامی است و ملقب به شیفته و یار بی ادعای قاریان ممتاز و بین المللی قرآن است. از سال ۱۳۵۸ بنا به توصیه استادم حاج آقا وجودی جلسه ای را در منزل پدریم دائر نموده و شاگردان زیادی به جامعه قرآنی شهرم هدیه کردم. در این جلسات عزیزانی مانند جناب آقای دکتر رضیعی که از دید حقیر در آنزمان نوجوانی نابغه و آینده دار بود به بنده منت می گذاشتند و از راه دور تشریف می آوردند و به جلسه حقیر رونق می دادند. دوستان شهیدم محمدرضا فطرس، محمد فطرس و یوسف گلکار از جمله نورچشمانی بودند که جلسه حقیر را به قدوم خودشان مزین میکردند. رمز موفقیت بنده در آن دوران طلایی صداقت من در ارائه تمامی دانش قرآنیم به دوستان و شاگردانم بود. در این دوران من با دوستان زیادی در استان که سبقه طولانی در قرائت قرآن داشتند آشنا شدم و به تبادل اطلاعات قرآنی از مسائل قرائت تا مفاهیم و تفسیر قرآن پرداختم، دوستان عزیزی مانند حاج آقا مقصودی و جناب حاج آقا تدین و مرحوم حجت الاسلام حسین دوست از شهرستان بروجرد. جلسه حقیر تا سال ۱۳۶۷ ادامه داشت. سال ۱۳۶۱ سالی بسیار مبارک برای من بود چرا که من به اتفاق مرحوم استاد اسفندیار وفایی از استان لرستان منتخب شدم تا به حج مشرف شوم. این سال بخاطر ابتکار سازمان اوقاف که ۷۲ قاری ممتاز کشور را به حج اعزام نمود و نیز دیدار ما با شهید رجایی درست چند روز قبل از شهادت ایشان سالی بیادماندنی شد. در این سال ما بارها در حج مورد ضرب و شتم مامورین امنیتی سعودی قرار گرفتیم و اگر دو نفر از برادران رزمنده ایرانی نبودند من بدون اینکه کسی اطلاعی از من داشته باشد اسیر ماموران شده بودم که روایت طولانی است و در مجالی دیگر انشاء الله بازگو خواهم نمود. من در این سالها معروف به مصطفی اسما عیل ایران شده بودم و کمتر کسی باور می کرد که جوانی ۱۹ ساله اینقدر شبیه این استاد تلاوت کند. به شهادت اساتیدی چون دکتر رضیعی تلاوتهای ضبط شده من آنقدر شبیه مصطفی اسماعیل بود که تشخیصش برای اهل فن هم مشکل بود. یکی از اساتیدی که در معرفی بنده بعنوان یک پدیده در قرائت کشور تلاش های زیادی فرمودند جناب استاد صدرزاده مدیر رادیو قرآن وقت بودند که انشاء الله در پناه قرآن باشند و عاقبت بخیر شوند. سال ۱۳۶۲ بنده به علت از دست دادن مادربزرگ عزیزم و حضور در کلاسهای تدریس بعنوان دبیر ریاضی و مسئول قرآن آموزش و پرورش استان لرستان و نیز شرکت در جبهه های دفاع علیه دشمنان کشورم ایران اسلامی، نتوانستم در هیچ محفل و رویداد قرآنی حضور داشته باشم. در جبهه کار من فرهنگی تبلیغی بود ومن ضمن تدریس دروس مختلف همه رشته های دبیرستانی به سرودن اشعار و آهنگ سازی آنها و ارائه آنها بصورت نوحه و یا مرثیه برای رزمندگان مبادرت می کردم. گاهی هم سرودها و آوازهای ایرانی که از رادیو تلویزیون وقت پخش میشد را به درخواست رزمندگان و برای تغییر روحیه آنها اجرا می کردم. نکته قابل ملاحظه در این اجراها شباهت تقریبا صد در صدی اجرای من با خواننده آن قطعه بود و برای رزمندگان بسیار جالب وشگفت انگیز بود. در طی سالهای ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۷ بنده مرتب در تردد به جبهه بودم و در این سالها بارها و بارها دچار زخمها و آسیب دید گی های فراوان شدم ولی چون در مقابل عزیزان رزمنده و آسیب های آنها ناچیز بود سکوت کردم. در طول این محدوده من همیشه جزء ده نفر برتر کشور در مسابقات سراسری بودم و البته با بی مهری بین سه نفر برتر انتخاب نمیشدم. یادم هست که در مسابقات کشوری دارالسلام تهران در جمع امتیازات در فینال اول شده بودم که با مشورت بعضی از دوستان و اساتید وقت و برای حفظ مصلحت از امتیازات جناب استاد رحیمی یکی از اساتید تجوید مسابقات کم کرده و بنده را ششم یا هفتم اعلام کردند فقط به خاطر شهرستانی بودنم . در همین سالها چندین بار بر حسب تقدیر، منازلی که من و همسر و فرزندم در آن ساکن بودیم مورد حمله هوایی هواپیماهای دشمن قرار گرفت و پسرم محمد را یک بار از زیر خروارها خاک و شیشه و آهن قراضه بیرون کشیده و بار دیگر از میان کانال پراز گل ولای. در همین محدوده ۶ ساله ارتباط من با برادر پاسدارجناب استاد محمد صادق سیف که از اساتید خوشنویسی کشور بوده و درضمن آشنا به مقامات عرب، باعث شد که من این مقامات را که تا آن موقع بصورت نسبی می دانستم، تقریبا بطور کامل درک کنم و با توجه به نزدیکی این مقامات به مقامهای ایرانی، بدون داشتن استاد، در زمینه ردیفهای ایرانی هم تسلط خوبی پیدا کنم.
سال ۱۳۶۳ سال خوش یمنی برای من بود. در ۱۳ دی ماه این سال من با همسرم پیوند مقدس زندگی مشترک را آغاز کردیم پیوندی که با تمامی فراز و نشیب هایش به لطف خداوند ادامه دارد. همسرم از مشوقین و حامی های اصلی من برای ادامه دادن راه قرآنی و علمی من بوده است. چند ماه قبل از ازدواجم، من در مسابقه حج شرکت نموده و دوباره انتخاب شدم و در سفر حج در خدمت دیگر قراء بین المللی بودم. این سال بسیار سال عجیبی برای من بود. من با تلاوتهای قوی که در صحن حضرت رسول(ص) و خانه خدا انجام دادم، یکی از شاخص ترین قاریان آن سال بودم.
اتفاق مهمی که در زندگی من در این سفر روحانی رخ داد این بود که بعد از تلاوت من در صحن حضرت رسول (ص)  شدیداً مورد الطاف کاروان قرآن جمهوری اسلامی و امیر قاریان وقت جناب حجت الاسلام والمسلمین امام جمارانی، یکی از بهترین و نادرترین مدیران وقت اوقاف و شیخی مصری که حدودا ۸۰ ساله به نظر میرسید قرار گرفتم. بعد از جلسه این شیخ بزرگ به سراغ من آمد و از من خواست تا کنار ایشان بنشینم و در حالیکه با تعجب فراوان به من نگاه میکرد از من خواست تا دوباره برایش قرآن بخوانم. ایشان خودش را شیخ حسین منصور و از اساتید شیخ محمد شحات انور معرفی کرد. من ابتدا از ایشان دعوت کردم که برای ما بخواند و ایشان آنچنان تلاوتی کردند که من بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم . من هیچگاه تا آنزمان این سبک خواندن را نشنیده بودم هر چند صدایی ضعیف و نفسی کوتاه داشتند اما تسلط استادانه ایشان در اجرای نغمات قدیمی و تلاوتشان به سبک مشایخ دوران طلایی مصر مرا به وجد آورد. ایشان مشتاقانه از من درخواست خواندن داشتند و من که حالی عجیب پیدا کرده بودم شروع به تلاوت کردم در میانه تلاوت بودم که استاد با دست چپشان و در حالیکه اشک میریختند و میلرزیدند چنان بر پیشانی من سیلی زدند که من تلاوتم را قطع کردم و یک آن احساس کردم که شاید قرآن را مناسب تلاوت نکرده ام اما دیدم که بلافاصله استاد مرا در آغوش کشید و گفت بخدا قسم که یک لحظه احساس کردم در کنار شیخ مرحوم استاد مصطفی اسماعیل نشسته ام ویک آن فکر کردم که روح مصطفی در وجود تو حلول کرده است. ایشان آدرس مرا گرفتند و در روزهای بعد با ماشین اختصاصی خودشان به سراغ من آمدند و مرا به کاروانهای بزرگان مصر و قاهره بردند. ایشان در معرفی بنده میفرمودند: ” عزیزان اینجا قاری جوانی از کشور ایران مهمان ماست که تلاوتش مرا از خود بیخود میکند و تسلط صد در صدی این جوان پارسی زبان بر صدا و لحن قرائت استاد مصطفی اسماعیل بیشتر شبیه به یک معجزه است تا تقلید.” اغلب هتلی هایی که ما میرفتیم هتلهای اختصاصی و بسیار گران قیمت شهر مدینه بود و بعد از تلاوتم زنان و مردان مصری با چشمانی تر و با تعجب فراوان مرا مورد لطف خود قرار می دادند. آنها بارها و بارها از من تلاوتهای بیشتری درخواست می کردند و من هم اجابت می کردم. تنها دریغ و افسوس من این است که در آن سال من ضبط صوت و دوربینی نداشتم تا این صحنه ها را ضبط و ثبت نمایم. استاد حسین منصور به من فرمود که دخترش عروس یکی از بزرگان مدینه است و ایشان در این شهر غریب نیست. سال ۱۳۶۴ هم سالی بسیار عجیب و بیادماندنی برایم بود.من درحالیکه به تدریس در آموزش و پرورش مشغول بودم بصورت معلم قرآن و نیز مدرس دروس مختلف در جبهه حضور داشتم. من به اتفاق استاد کریم منصوری که پدیده نو ظهور آن سال بود رتبه چهارم مسابقات سراسری کشور که در بندر عباس برگزار شد را مشترکا کسب کردم و جناب استاد محمد زاده اول، استاد رضائیان دوم و استاد فروزان سوم شدند.(بهر حال نفس مسابقه برای من مهم نبود زیرا همه میدانستند که من میتوانستم همیشه جزو نفرات اول تا سوم باشم) آن سال یکی از بهترین سالهای زندگی من بود چرا که خدمت رهبر عزیز تر از جانم رسیدم که در آن زمان ریاست محترم جمهور بودند. این سنت حسنه که هنوز هم ادامه دارد به ابتکار معظم له ایجاد شد و در یک روز از ماه مبارک رمضان اغلب قاریان منتخب همان سال در حضور ایشان به تلاوت میپردازند. من در آن سال یکی از قاریانی بودم که خدمت ایشان تلاوت کردم و مورد تشویق و لطف ایشان قرار گرفتم و ایشان در حالیکه با تلاوت حقیر و استماع آیات الهی چشمان مبارکشان پر از اشک شده بود به بنده فرمودند که تلاوت شما به سبک استاد مصطفی اسماعیل با این تسلط، بیشتر شبیه به یک معجزه است تا تقلید. و این بیاد ماندنی ترین افطاری من بود. بنده در کنار ایشان افطاری کردم و ضمن درک وجود پر از مهر و لطف ایشان از فرامین و نکات ارزنده ایشان استفاده کردم. در آن شب مبارک با جناب مهندس سید علی مقدم ریاست محترم شورای عالی قرآن آشنا شده و مورد لطف ایشان قرار گرفتم، از خداوند قرآن سربلندی روزافزون ایشان و تداوم خدمت صادقانه اشان به جامعه قرآنی را خواهانم. بنده حقیر به چهره ای کاملا شناخته شده در عرصه قرائت تبدیل شده بودم و همیشه نفراول مسابقات استانم را بدست آورده و در مسابقات سراسری هم جزء ده نفر برتر بودم. در سال ۱۳۶۵ اولین فرزندم محمد عزیزم بدنیا آمد و به زندگی من رنگ تازه ای بخشید. در سالهای ۶۴ و۶۵ و ۶۶ من هم در مسابقات اعزام به حج و هم سراسری جزء نفرات برگزیده قرار گرفتم. سال ۶۴ یکی از بهترین سالهای من در سفر حج بود. در این سال در کنار دوستان عزیزی همچون استاد امام جمعه ، استاد زنده یاد قیم و شهید عبدالله مداح که هم سبک مشترکی در تلاوت داشته و هم در فضای جبهه و دفاع مقدس هم خاطره بودیم، اعمال حج را انجام دادم. اما در سال ۶۶ شاهد واقعه بسیار تلخی بودم که برای همیشه در تاریخ ملت اسلامی ایران ثبت شد و آن حج خونین بود. بنده و چندین تن از قاریان و اساتید دیگر کشورمان شاهد جنایات مزدوران استکبار در به خاک و خون کشاندن زائران مظلوم و انقلابی ایران در مراسم برائت از مشرکین شهر مکه بودیم.
علیرغم عشق وافر من به حضور در مراسم حج، این اتفاق باعث شد که من تا مدتها حس رفتن به این سفر عبادی سیاسی را نداشته باشم و در مسابقات مربوطه شرکت نکنم. هر چند در سال ۱۳۶۷ من در دانشگاه صنعتی شریف تهران در رشته مهندسی شیمی پذیرفته شده و بیشتر فعالیتم متمرکز درس و کار شده بود و کمتر به مسابقات قرآن می اندیشیدم.

در سالهای ۵۹ – ۶۰ که من دیپلم ریاضی گرفتم چون دانشگاهها تعطیل بودند من در تنها کنکور مربوط به فوق دیپلم ریاضی برای تربیت معلم شرکت کردم و در بین هزاران نفر پذیرفته شدم. پذیرفته شدگان این رشته همه از بهترین دانش آموزان کشور بودند و هم اکنون از نخبه های عرصه های مختلف کشور هستند. (ما همگی در تربیت معلم شهید بهشتی شهر شاهرود مشغول به تحصیل شدیم. فضای شهر شاهرود در آن زمان فضایی بسیار مذهبی و جبهه ای بود. بسیاری از دوستان خوبم از جمله یعقوب بهاروند به درجه شهادت نائل شدند و در این شهر، بنده ضمن اجرای برنامه های مذهبی، جلسات قرائت قرآن هم داشتم و دوستان بزرگواری همچون حاج ناصر جلالی و حجت الاسلام قندهاری و علمای عزیزی همچون برادران شریعتمداری و امام جمعه وقت، حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا محمودی بنده را مورد لطف قرار می دادند و مدیر تربیت معلم جناب آقای یحیایی از بزرگوارانی بودند که نقش عظیمی در عمق بخشیدن به معارف دینی و فلسفی بنده داشتند. از آن دوران، دوستان زیادی از بنده به شهادت رسیدند که متاسفانه نامشان در خاطرم نمانده است. از برکات آن زمان، دوست و برادر عزیزم جناب استاد حاج مجید صدیقی است که هم اکنون هم سعادت همراهی با ایشان را دارم.) من مجبور بودم تا هم برای اداره زندگی، تدریس در آموزش و پرورش را ادامه دهم و هم در دانشگاه درس بخوانم. همسر و فرزندم در خرم آباد بودند و من در تهران در خوابگاه بسر می بردم. عصر روز سه شنبه با اتوبوسهای قدیمی آن زمان جهت ۲۴ ساعت تدریس در مدارس روزانه و شبانه به خرم آباد میرفتم و شب شنبه به تهران برمیگشتم و این وضعیت ۲ سال ادامه داشت. در دانشگاه با عزیزانی همچون مهندس حسین حمیدی فر، مهندس نادر محمدی، مهندس ازهاری، مهندس فدایی، مهندس عسگر محمدی ، جناب آقای مسعود وکیل، مهندس شیخ الاسلام ، مهندس بیاتی، دکتر دیانت، دکتر صالحی، دکتر اعتمادی، حجت الاسلام مهندس قاسمی و خیلی از عزیزان دیگر آشنا شدم که هنوز هم از وجود اغلب آنها استفاده علمی و معنوی می برم. اساتید دانشکده مهندسی شیمی دانشگاه شریف برای همیشه در قلب من خواهند بود و از زحمات تک تک آنها تشکر می کنم. یکی از خاطرات خوب من شرکت در مسابقه شعر سرایی بین پذیرفته شدگان دانشگاه در سال ۶۷ بود که غزل بنده جایزه نخست این مسابقه را از آن خود ساخت. در سال ۱۳۶۸ هم بعلت درخواست دوستان من در جهاد دانشگاهی از جمله جناب آقای مهندس یوسفی و برادر قرآنیم جناب وکیل برای آرام نمودن جو آن زمان دانشگاه، یک هفته با گروه موسیقی جهاد که زیر نظر برادر عزیزم استاد مهندس موسوی بود کنسرت موسیقی اصیل را اجرا کردم که مورد استقبال عزیزان دانشجو قرار گرفت. بعدها در چندین فیلم به کارگردانی آقای عباس رنجبر که از خانواده دانشگاه بود قطعه هایی از مثنوی و اشعار عرفانی را اجرا کردم. آشنایی با جناب استاد خمسه پور در بخش موسیقی دانشگاه باعث شد که با علم سولفژ آشنا شوم و روند رو به جلویی در علم قرائت قرآن داشته باشم. در طول سالهای ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۰ که بنده در خوابگاه دانشجویی زنجان بسر میبردم به سبب صدای خوش و نیز سن بالاترم نسبت به بقیه دوستان، چهره ای شناخته شده بودم و در این سالها دوستان خوبی چون جناب آقای مهندس علی دایی، مهندس امیر هدایت نسب و جناب آقای مهندس ازهاری و دوستان زیاد دیگری که نام آنها را در خاطر ندارم داشتم.
سال ۱۳۶۸ در مسابقات دانشجویی سراسر کشور که در شهرستان اصفهان و به میزبانی دانشگاه صنعتی اصفهان برگزار شد شرکت کرده و نفر اول این مسابقات شدم. سطح این مسابقات بسیار بالا بود و اساتیدی همچون استاد سید علی سرابی ، قائم مقام محترم شورای عالی قرآن، استاد ملکشاهی و استاد حق پناه که در این مسابقه حائز مقامهای سوم و دوم شدند، حضور داشتند. زنده یاد صالحی نفر اول سال قبل هم در این مسابقات بودند که با وجود این عزیزان سالی بیادماندنی، در زندگی حقیر ثبت شد.
سال ۱۳۶۹ استاد خواجوی مرا به امور تربیتی استان تهران معرفی کرد و بنده در واحد قرآن در زمان مدیریت حاج آقا فیضی زاده و در کنار برادر عزیزم حاج محمد دهنوی مشغول به کار شدم. سال ۱۳۶۹ سالی فراموش نشدنی در زندگی من است چرا که بنده برای اولین بار کلاسی تحت عنوان تدریس مقامات قرآنی، تطبیق مقامات با معانی و تجوید پیشرفته را برای مدرسین قرآن امور تربیتی استان تهران در تالار فرهنگ ارائه دادم. این کلاس از این جهت استثنایی بود که شیوه کار من بر اساس خواندن کامل یک مقام و بدون توجه به تقسیم بندی رایج آن زمان بود. در آن زمان استاد حنیفی هم با شیوه رایج اساتید مصری این مبانی را در جلسات خود ارائه می دادند. نوارهای ویدئویی و کاست آن زمان که توسط همکاران عزیزم در آن زمان تهیه شد برای سالها منبعی مفید برای عزیزان عرصه قرائت کشور شد. عزیزانی که در تدارک این جلسه زحمات زیادی کشیدند آقایان عزت الله رشیدی، علی احسانی، آقای فرهمند، آقای حسین پناهی، مسئولین وقت امور تربیتی استان، مسئول وقت تالار فرهنگ و حاج محمد دهنوی بودند که با توجه به ساختار شکنی این جلسات در کشور، سختی های زیادی جهت اداره و ادامه کلاس متحمل شدند. دوستان خیلی عزیزی که در آن زمان در قسمتهای دیگر امور تربیتی همواره مشوق بنده بوده و با محبتهایشان به بنده روحیه می دادند عبارت بودند از : استاد فردین خلعتبری، استاد اصغر محبی ، استاد همت مومیوند، حاج اکبر صدری، حاج مهرداد آگین جانباز عزیز ، سید جواد هاشمی و دیگر دوستان شاغل در قسمتهای مختلف امور تربیتی. برادر عزیزم جناب حاج حسن اشرفی که از اساتید حال حاضر در کشور هستند از فعالان این دوره بودند و جناب استاد فربین و جناب استاد عارف حسینی و خواهر گرامی ایشان، سرکار خانم نافذ کلام ، سرکار خانم شریعت، سرکار خانم قائنی، حاج خانم سلیمی و حاج خانم افشارهم ازبزرگانی بودند که این دوره و دوره های بعد از آن، بر توانمندی هایشان در علم قرائت افزود. تعداد افراد شرکت کننده در این دوره بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر بود که اسامی همه این سروران در ذهن بنده محفوظ نمانده است. در همین سال به همت زنده یادان دکتر چولایی ودکتر کاظمی و دوستان عزیزم در قسمت فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی ایران جلسات مشابهی برای دانشکده های مختلف این دانشگاه از جمله دانشکده توانبخشی برگزار شد که توسط سرکار خانم مصطفوی سالها این جلسات ادامه داشت و هنوز هم تداوم دارد و حاصل آن پرورش اساتیدی چون سرکار خانم جمالی و برادر عزیزم جناب آقای محمد شیراوند، سعید زاغری، جناب جلایی و دیگر عزیزان بود. در این مقطع آشنایی با زنده یاد دکتر سعید کاظمی بسیار برایم ارزشمند بود، ایشان خیلی به بنده محبت داشتند و جلسات زیادی را برای حقیر تنظیم فرمودند، یادشان گرامی باد. در این سال و سال ۱۳۷۰ من در جلسا ت زیادی تدریس داشتم و هیچ روز من بدون کلاس نمی گذشت. من هم درس می خواندم ، هم کار میکردم و هم تدریس قرآن داشتم. از ساعت ۶ صبح تا ساعت ۷ شب سر کار بودم و شبها به خوابگاه دوستان مجردم میرفتم و جزوه های درس آن روز را می گرفتم و تا شب آنها را مرور میکردم و البته اشکالات را هم از دوستان می پرسیدم. به هر حال سال سخت و پر مشغله ای برای من بود ومن در طی سال ۶۹ و ۷۰ دچار افت تحصیلی شده و یک ترم هم مشروط شدم، هم به دلیل دوری از همسر و فرزندم و هم به دلیل فشار کاری.
سال ۱۳۷۱  آخرین حضور من در مسابقات بود که از استان تهران شرکت و رتبه چهارم را کسب کرده و بعنوان قاری منتخب استان تهران در مسابقات سراسری در زاهدان شرکت کردم. سال ۱۳۷۲ از آموزش و پرورش استعفا داده و آخرین سال تحصیلیم را در دانشگاه بدون داشتن شغل و تنها با فعالیت در دانشگاه گذراندم. آشنایی با جناب آقای مهندس شیخ الاسلام معاونت محترم عمرانی دانشگاه باعث شد که من مدتی را در خدمت ایشان در این حوزه بگذرانم و در ساخت کتابخانه مرکزی و ساختمان دانشکده مهندسی شیمی سهمی داشته باشم. بنده در این سال جلسات قرآنی را در خوابگاههای دانشگاه برپا کردم و مراسم شبی با قرآن را به مناسبت های مختلف در دانشگاه برگزار نمودم وهمین جا بود که ایده تاسیس کانون قرآن در ذهن من ایجاد شد که با کمک مهندس شیخ الاسلام و مدیریت وقت دانشگاه موفق شدم این کانون را تاسیس نمایم. این کانون هم اکنون در دانشگاه شریف به فعالیتهای قرآنی اش ادامه داده و باقیات الصالحاتی برای حقیر و مجموعه مدیران و کارمندان دانشگاه است. پروزه لیسانس من تولید اکسید آهن بود که به کمک دوست عزیزم جناب آقای مهندس نباتی و استاد م دکتر رضوی انجام شد. سال ۱۳۷۳ بنده به استخدام شرکت آذر آب در آمده و تا سال ۱۳۸۵ در این شرکت در قسمتهای مختلف بیسیک، پروسس و پروپوزال بخش بویلر فعالیت کردم. سال ۱۳۷۴ از سوی سازمان دارالقرآن به مسابقات بین المللی بنگلادش اعزام شدم که در این مسابقه نفر اول مسابقات شدم. در سال ۱۳۷۵ دچار بیماری شدم و عمل جراحی و تبعات بعد از آن باعث ضعف بدنی برای من شد که با دعای دوستان الحمدلله برطرف شد هر چند هنوز هم مقداری بنده را اذیت میکند. در سال ۱۳۷۶ در کنکور کارشناسی ارشد پذیرفته شده و در دانشگاه علوم و فنون مازندران و با اساتید دانشگاه شریف در سال ۱۳۷۸ موفق به اخذ فوق لیسانس شدم. پروژه پایانی من تولید تصفیه گاز و تولید گوگرد به روش کوره راکتور کلوس و تحت نظر استادم دکتر فرهادی استاد دانشگاه شریف بود که در کنفرانس بین المللی مهندسی شیمی هم پذیرفته و ارائه شد. سال ۱۳۷۸ و همزمان با فارغ التحصیلی ام در مسابقات اعزام به حج شرکت کردم و انتخاب شدم و بار دیگر به حج مشرف شدم. سال ۱۳۸۲ هم برای دوره اعزام مهندسین کارورز به کشور آلمان انتخاب شدم و به این کشور اعزام شدم. سال ۱۳۸۶ به استخدام شرکت تاسیسات دریایی در آمده و مدت دو سال در این شرکت در بخش پروسس فعالیت کردم. در سال ۱۳۸۸ در گروه اعزامی قاریان قرآن جمهوری اسلامی به حج مشرف شدم و با توجه به آشنایی با زبانهای انگلیسی،آلمانی و عربی علاوه بر اجرای برنامه های قرآنی سهمی ناچیز در تبلیغ تشیع و دفاع از اصول آن در بین مسلمانان دیگر کشورها داشتم. هم اکنون سالهاست که عضو شورای عالی قرآن هستم و آخرین فعالیت من تدوین آکادمیک و عملی فن قرائت قرآن بوده که امیدوارم بزودی برای عاشقان این راه ارائه نمایم. در ضمن مبانی فوق تا کنون بصورت کارگاههای مربوطه توسط حقیر در شهرستانهای مختلف و کشورهای اسلامی ارایه شده است. در طی سالهای عمرم اشعار و داستانهای زیادی به رشته تحریر درآورده ام که حاصل این تلاشها منجر به تحریر کتاب پردیس و شهاب شد کتابی که بعنوان اولین رمان دینی در کشور مطرح شد.امیدوارم این کتاب بابی باشد برای ارائه اثرهای بنده در آینده، انشاءالله. با استعانت از خدای قران در این سالهای اخیر به تدریس مفاهیم قرانی تحت عنوان تحقیق موضوعی قران در مجامع مختلف مشغول میباشم. هم اکنون بنده دارای چهار فرزند هستم بنامهای محمد متولد ۱۳۶۵ ، محیا متولد ۱۳۷۰ ، حسنا متولد ۱۳۷۷و سلما متولد ۱۳۷۹٫ دارای ۴ برادر و ۵ خواهر هستم که همگی مشغول خدمت در عرصه های مختلف فرهنگی ،اداری و صنعتی کشور هستند. در طول سالهای زندگی قرآنی و علمی، صنعتی ام به کشورهای زیادی سفر کرده و ضمن تبلیغ مذهب مصلح تشیع تجربه های فراوانی کسب کرده ام، کشورهایی مثل : فرانسه، سریلانکا، هندوستان، بنگلادش، آلمان، هلند، آمریکا، روسیه، ترکیه، لبنان، سوریه، عربستان، امارات، قطر، نیجر. جلسات قرآنی زیادی را تا کنون در مساجد مختلف کشور برگزارکرده ام که این مساجد عبارت بوده اند از مسجد صاحب الزمان شهر خرم آباد به امامت جماعت مرحوم آیت الله صدری یکی از اساتید اخلاق بنده. مسجد الرحمن تهران که حاصل آن کشف استعدادهای قرآنی مانند استاد امیر محمد زاهدی، استاد مهاجر، استاد یوسفی، استاد دکتر قربانی و عزیزان دیگر بوده است. مسجدی که استادم جناب استاد هوشنگ بادپا در آنجا مشغول تدریس بودند و حاصل آن عزیزانی چون قاری ممتاز مهدی بیرقی و قاسم مهردوست و اخوی گرامشان و عزیزان دیگر بوده اند. مسجد حضرت مهدی به امامت آیت الله علم الهدی و حاصل آن تکامل قراء بین المللی چون آقای عارف حسینی، حامد برقعی ، مسعود گرجی، و استاد سعید غفاری و اخوی گرامشان حامد و برادران عزیز امراللهی و جناب آقای محمد کاکاوند قاری ممتاز کشور، فرزند جناب استاد کاکاوند از مربیان قرآن شرکت کننده در دوره سال ۱۳۶۹ ، قاری ممتاز آقای پیریایی خرم آبادی و قاری ممتاز آقای موسوی خرم آبادی، قاری عزیز جناب آقای مهردوست و بسیاری از عزیزان دیگر. از عزیزانی که نامشان به اشتباه ذکر شده یا نام شریفشان حذف شده تقاضا می کنم از طریق سایت به بنده تذکر دهند تا اصلاح نمایم.


تاریخ ثبت: ۱م بهمن, ۱۳۹۰ | باموضوع: زندگینامه استاد فرجی


ثبت نظر

پایگاه قرآنی الحان سلوک

جستجو
تصویر استاد
images
مدیریت سایت: مهدی فتحی پور
images
فراخوان: تلاوتها، نغمات الهی شما
بنام خدا انشاء الله بنا داریم تلاوتها، تواشیح، ابتهال و نغمات الهی همه استعدادها و فعالان قرآنی کشور ، در همه گروه سنی را در سایت الحان سلوک به معرض دید بازدیدکنندگان بگذاریم. لذا لطف فرموده و آثار خود یا آدرس آنها را به ایمیل حقیر ارسال فرمایید. jahan_bakhsh@yahoo.com با احترام جهانبخش فرجی مهر 92
اخبار و مطالب روزانه
آمار سایت
  • کاربران حاضر: 1
  • بازدید امروز: 112
  • بازدید دیروز: 178
  • کل بازدیدها: 1157364
  • ورودی موتورهای جستجوگر: 0
  • تاریخ به‌روزشدن سایت: اردیبهشت ۲۱, ۱۳۹۹ ۵:۵۵ ب.ظ
آرشیو ماهیانه